كه وى در حالى كه برايش سهم جداگانهاى كنار گذاشته شده بود ، در جمع ديگر كودكان به غذا خوردن مشغول مىشد و اين امر براى آن بود كه مجبور نشود در كار ربودن غذاها از همديگر با ديگر كودكان به مسابقه بپردازد . چرا كه نفس پاك و وارستهء او وى را از اين باز مىداشت كه براى برداشتن غذا بر ديگران پيشدستى كند و اين روحيّه از ادبى است كه خداوند به او آموخته بود و از عفّت و دورى وى از حرص و ولع به خوردن ؛ آنگونه كه از مطالعهء صفحات تاريخ زندگى او بر مىآيد .
بنابراين به مقتضاى اين دو روايت ، براى حصول بركت همان بس بود كه محمّد ( ص ) در غذا خوردن در كنار آنان قرار گيرد . شايد نيز با اين كار ابو طالب كه سهميّهء او را جدا مىساخت و او را از ديگران جدا مىكرد ، بركت سفرهء او فزونى مىيافت ، چه خداوند اين احترام ابو طالب بندهء بزرگوار خود به رسولش را با چشمهاى از فيض فراگير خود جبران مىنمود « 32 » .
هامش
( 32 ) - جاى بسى تعجّب و بلكه محلّ شكوه است كه چگونه آقاى ابو زهره با آنكه در موارد فراوانى در اين كتاب مواضع منصفانه و مبتنى بر تحقيق در پيش گرفته ، در اينجا از كنار سوابق و مواضع درخشان ابو طالب بىهيچ اشارهاى ، گذشته است ؟ شايد بيم آن داشته ، در نتيجه تحقيق خود ، ناگزير از ابراز حقايق شود كه به سبب آن مورد ملامت دوستانش قرار گيرد . م .