تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
بود ، به جدّش عبد المطّلب سپرد و او نيز وى را در جوار خود جاى داد و به خود نزديك ساخت . در خانهء عبد المطّلب ، فرزندان دختر او و زنان و مردان جوان سكونت داشتند . آنجا حمزه بود ، عبّاس بود و هاله همسر او و دختر عموى مادر رسول خدا نيز بود . هاله با رسول خدا خويشاوندى قبلى داشت و نمىتوانست آن‌گونه به محمّد ( ص ) بنگرد كه هر نامادرى ديگرى به فرزند شوهر خويش مىنگرد ؛ بلكه او از آنجا كه دختر عموى مادر رسول خدا بود ، همچون خاله‌اى براى او به شمار مىرفت . او كه كدبانوى اين خانه و سامان دهندهء بيت عبد المطّلب و فرزندانش بود ، به ديدهء حقارت و خشم به رسول خدا ( ص ) نمىنگريست ، بلكه بسان فرزندان خويش به او توجّه مىكرد . او را از چنان توجّهى برخوردار مىساخت كه نسبت به فرزندان خويش روا مىداشت . بدين‌ترتيب ، پيامبر ( ص ) در ميان خانواده‌اى سرشار از توجّه و مهر به او مىزيست . نه يتيمى او وى را مقهور خود ساخت و نه فقدان والدين او را در رنج قرار داد و به ستوه آورد ، هر چند نه احترامى كه او براى رسول خدا قائل مىشد همانند احترام آن پدر و مادر فقيد بود و نه توجّه او به سان توجّه آن دو . با اين همه در ميان همهء اطرافيان آن حضرت هيچ‌كس نبود كه عطف توجهى مقدور او باشد و آن را به رسول خدا ارزانى ندارد . عبد المطّلب زيباترين سيماى ممكن براى نوباوگان را در چهرهء او مىديد و بدين‌سان دو محبّت در وجود وى نسبت به نوهء خويش جمع شده بود : يكى محبّت پدر رسول خدا عبد اللّه كه مرگ او را در حالى كه هنوز نهالى نوپا بود غافلگير ساخت و ديگر ، محبّتى كه انسان خودبخود به يك نوباوهء پاك و آراسته پيدا مىكند . به همين دليل ، پيوسته او را به خود نزديكتر مىكرد . از آنجا كه به طور طبيعى ، يتيمى نوعى انزوا طلبى و گوشه‌گيرى را در كودك به وجود مىآورد ، اين جدّ بزرگوار نيز از آن بيم داشت كه يتيمى محمّد ( ص ) چنين اثرى را در دل او بر جاى گذارد . وى به همين سبب ، در نزديك ساختن او به