تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
رسول خدا ( ص ) وفات يافته و ديگرى نيز در حالى بدرود حيات گفت كه آن حضرت هنوز دوران خردسالى را مىگذارند و بالطبع ، مبعوث نشده بود . بنابراين ، روايتى كه از معذب بودن والدين رسول خدا ( ص ) در آتش حكايت دارد ، مردود و نامقبول است ؛ اولا به علّت غريب « 26 » بودن سند حديث و ثانيا به علّت دورى مفاد و مضمون اين خبر از حقيقت امر . اگر كسى بگويد : « پس چرا پيامبر از استغفار براى آن دو منع شده بود ؟ » چنين پاسخ خواهيم داد كه حتى در فرض صحّت چنين روايتى ، شايد منع رسول خدا ( ص ) از آمرزش براى آن دو از آنجا ناشى مىشود كه اساسا در اين‌جا موضوعى براى استغفار و آمرزش طلبيدن وجود نداشته است ؛ چه اين كه آمرزش طلبيدن براى كسى متصوّر است كه مكلف به تكليفى باشد و از آن سرپيچى نمايد و مالا گرفتار گناه شود ، حال آنكه در اينجا آن دو اصولا مكلّف به تكليفى از جانب رسول خدا ( ص ) نبوده‌اند و اين بر خلاف استغفار ابراهيم براى آذر است كه از آن منع شد . زيرا پدر ابراهيم يا در تفسير صحيحتر عموى او مخاطب دعوت و رسالت ابراهيم قرار گرفته و مكلّف به آن بود كه به خداوند ايمان بياورد و به بتها پشت كند ، امّا چنين نكرد . حقيقة من آنگاه كه شنيدم مىتوان چنين تصوّر كرد كه عبد اللّه و آمنه به دوزخ در افكنده شوند ، به تعجّبى سخت گرفتار شدم ؛ چرا كه ، عبد اللّه همان جوان صبورى است كه حتّى پذيرفت كه به خاطر نذر پدرش قربانى شود و به همين سبب با خشنودى ، گام پيش نهاد و آن هنگام كه قريش فديهء او را پرداختند ، اين را نيز با خشنودى استقبال كرد ، او همان پارساى پاكدامن و دور از لهو و بيهودگى و همان
هامش
( 26 ) - حديث غريب الاسناد حديثى است كه در تمام طبقات فقط يك نفر آن را از يك نفر نقل كرده باشد و يا حديثى است كه متن آن از طريق جماعتى از صحابهء معروف باشد اما راوييى آن را به طريق ديگرى جداى از آن طريق معروف روايت كند . ر . ك . مدير شانه‌چى ، محسن ، دراية الحديث ، ص 52 . م .