بود كه از سوى خداوند در اختيار او قرار مىگرفت تا اين را لمس كند كه مردم همه با هم برابرند و همه برتريها از آن كسى است كه كار نيكى از او سرزند نه آنكه به اصل و نسب خويش تفاخر ورزد . اين حكمت و تدبيرى شايسته بود كه دايهاى كه محمّد ( ص ) را در دامن مىگيرد و او نمىتواند از وى بىنياز باشد ، كنيزى حبشى است چه اينكه ، اين امر تربيتى است از سوى خداوند بر مساوات و برابرى ميان همهء مردم و بر اين حقيقت كه هيچ شرافتى نيست مگر سود رساندن به ديگران و داشتن عواطف انسانى نسبت به آنان . بدينترتيب است كه در آينده زندگى اين شخصيت نيز از چنين كسى كه كنيزى حبشى دايگى او را بر عهده گرفته ، محبّت مادرى را - هر چند كمتر از محبّت آمنه - به وى چشانده و با لطف و عنايت الهى او را به جدّش رسانده است ، هيچ شگفتآور و نامأنوس نبود كه يار بردگان شود و مانع بردگى انسانها باشد . هيچ شگفتآور نيست كه چون مىشنود يكى از اصحابش ديگرى را با گفتن كلمه « اى سياهپوست » مورد سرزنش قرار مىدهد ، خشمگين شود و فرياد برآورد كه « پيمانهء دل لبريز شد ، پيمانهء لبريز شد ، پيمانه لبريز شد . سفيد پوست را بر سياهپوست هيچ فضيلتى نيست مگر به تقوى . محمّد خود فرزند يك سفيد پوست است كه سياهپوستى ، دايگى او را بر عهده گرفته ، پس او هم فرزند سياهپوست و هم فرزند سفيد پوست است » .
87 - پيامبر ( ص ) هم محبّت مادر را چشيد و هم تلخى فراق او را به همين دليل نيز هنگامى كه مردى كامل شد و پيامبر حق گرديد ، به زيارت قبر مادر رفت .
در الروض الانف در اين باره چنين آمده است :
« در حديث است كه رسول خدا ( ص ) قبر مادرش را در ابواء زيارت فرمود . گريست و ديگران را نيز گرياند » .
اين حديثى صحيح است . در حديث صحيح ديگرى نيز چنان آمده كه فرمود : « از خداى خويش براى زيارت قبر مادرم اذن خواستم و مرا اذن داد . پس اجازه خواستم تا برايش آمرزش بطلبم ، امّا خداوند اجازه نفرمود » . در سند بزاز در
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 232
مساهمون: حسين صابري
ص٢٣٢