دوست داشتنىترين نقطه از زمين خداوند بود . امّا از جانبى ديگر ، وفاى به شوهر ، مراقبت فرزندى كه جسم و جان او و خاندانش پاك و مطهّر است و نيز ضرورت ملاقات اين فرزند با ديگر بستگان خويش ، امرى ديگر را مىطلبيد .
ظاهرا اين سفر هنگامى رخ داده بود كه آمنه محمّد ( ص ) را پس از پشت سر نهادن پنج سال و چند ماه براى هميشه از دايهاش گرفته بود و آن حضرت ماههاى نخست سال ششم ولادت خويش را سپرى مىكرد .
اين برگزيدگان به مدينه رسيدند و قبر عبد اللّه ، پدر رسول خدا ( ص ) و همسر محبوب آمنه را زيارت كردند . ديدگان اشكبار شد و صداها خاموش و در مقابل چشمان كودكى پر درك و پر احساس ، جانها به مناجات پرداخت . اين گونه بود كه اين نوباوهء بزرگ پدرش را كه در خاك نهان شده بود شناخت ، با ديدهء خود قبر او را مشاهده كرد و در اشكهاى مادرش محبّت آن پدر را لمس كرد . منظرهاى دلپذير در دل رسول خدا شكل گرفت و ندايى پنهان كه به قلب و احساس او مىرسيد و شايد اين نخستين اندوهى بود كه قلب پر طراوت و پيراسته او را در ميان مىگرفت .
او به همراه مادرش در كوشك بنى عدى بن نجّار اقامت گزيد . آن قصرى بود كه به سان يك دژ بر يكى از تپّههاى بلند اطراف مدينه ساخته شده و در مدينه از شهرتى برخوردار بود .
چنين بر مىآيد كه اين اقامت كوتاه نبوده و احتمالا نسبة به طول انجاميده و به هر حال ، در اين مدّت در ذهن آن نوباوه تصاويرى شكل گرفت كه به هنگام يادآورى آنها خيال روشنشان مىسازد و بدان شاخ و برگ مىدهد .
از آن جمله ، از آن حضرت در هنگامى كه بار رسالت را بر دوش گرفته بود روايت شده است كه فرمود : « در همينجا به همراه كودكان دايى زادگانم پرندگانى به پرواز در مىآورديم و بر آن قصر بنى عدى مىنشستند » . او همچنين دربارهء خانهاى كه به همراه مادرش در آنجا اقامت گزيده بود ، فرمود : « مادرم مرا در اينجا
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: حسين صابري
ص٢٢٩