تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
بىترديد اين روايت با آنچه در سطورى قبل از همين كتاب و نيز از سيره ابن اسحاق نقل شد در تناقضى آشكار است . زيرا ، يكى از اين دو مىگويد مادر رسول خدا ( ص ) پس از دو سال و دو يا سه ماه او را از حليمه بازستاند و ديگرى حاكى از آن است كه اين كار پس از پنج سال و چند ماه صورت پذيرفت . امّا مىتوان بين اين دو روايت بدين‌ترتيب سازگارى و توافق برقرار ساخت كه بگوييم تاريخ اوّل ، پايان دورانى است كه حليمه رسول خدا را براى آن در اختيار گرفته بود كه در دامان او و تحت حمايت و مراقبت او باشد . اين مانع از آن نمىشود كه پس از اين تاريخ نيز حليمه هر از چند گاه به حضور آمنه مىآمده و رسول خدا را مىستانده است تا از يك سو ، او از نسيم صحرا برخوردار شود و آسايش گزيند و از سوى ديگر ، خود ، به وجود او تيمّن و تبرك جويد . با اين وصف ، تاريخ اخير يعنى پنج سال و اندى ، زمانى است كه آمنه فرزند خود را به صورت كامل از حليمه بازستاند و از اين تاريخ به بعد بود كه ديگر پيامبر ( ص ) به ميان قبيلهء بنى سعد نرفت . به همين سبب است كه گفته‌اند پس از آن تاريخ ، ديگر حليمه رسول خدا ( ص ) را نديد ، مگر زمانى كه وى مردى كامل شده ، ازدواج كرده بود و نيز زمانى كه وى رسالت خود را ابلاغ كرده و در نبرد حنين ، سپاهيان براى يارى دادن به او با يكديگر در گفت و گو بودند . به هر حال ، از آن تاريخ بود كه رسول خدا ( ص ) براى هميشه در كنار مادر خود ماند و مادر او را براى ديدن قبر پدر خويش و براى اين كه همراه وى ، به خاطر وفادارى به آن شوهر پاك و محبوب ، به زيارت قبر او روند ، به مدينه برد . حليمه پس از دو سال و اندى محمد ( ص ) را به مادرش برگرداند و از آن پس ، تا پنجسالگى آن حضرت مرتّبا با ميل خود و به اجازهء خانواده‌اش به ديدار او مىآمد . ابن اسحاق در اين باره دو روايت آورده كه يكى را متذكّر شده ، به ديگرى نپرداختيم . به هر حال ، سبب آن‌كه در فاصلهء ميان اين دو تاريخ حليمه رسول خدا ( ص )