تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
طولانى ، برخى داراى زيادت و تفصيل و برخى داراى كاستى و اجمال ، ولى همه در مضمون اصلى با يكديگر متّفق‌اند . اينك يكى از اين روايات را ذكر مىكنيم و آن روايت صحيح مسلم از طريق حماد و ابن سلمه به نقل از ثابت از انس بن مالك است مبنى بر اينكه در حالى كه رسول خدا با ديگر كودكان به بازى مشغول بود ، جبرئيل نزد وى آمد ، او را گرفت و بر زمين خواباند ، سينهء او را شكافت و قلب او را در آورد و از آن تكّه خونى سياه رنگ خارج ساخت و گفت : « اين بهرهء شيطان است » . سپس قلب را در تشتى طلايى با آب زمزم شستشو داد و ديگربار آن را التيام نمود و سر جاى خود قرار داد . پس از اين ماجرا ، كودكان ديگر نزد دايهء او شتافتند و گفتند : « محمّد كشته شد » . پس آنان به سوى محمّد شتافتند و او را رنگ پريده يافتند » . انس مىگويد : « من بخيه‌هاى بر جاى مانده از آن ماجرا را بر روى سينهء او مىديدم » . ما در مورد اين خبر و اخبار مشابه دو نكته را يادآور مىشويم : يك - در اين خبر چنين آمده كه جبرئيل قلب پيامبر را با آب زمزم شستشو داد . اين در حالى است كه مىبينيم اين رخداد - در فرض صحّت آن - در بيابان و در نقطه‌اى دور از زمزم رخ داده و جاى اين پرسش است كه اگر اين شستشو با آبى كه جبرئيل به همراه داشت ، انجام گرفت ، از كجا معلوم مىشود كه آن آب از زمزم بوده است ؟ دو - در ادامهء اين روايت انس مىگويد كه وى آثار بخيه را بر سينهء آن حضرت مشاهده مىكرده است ؛ حال آن‌كه اگر اين ماجرا صحّت داشته باشد ، با توجّه به اينكه اين كار از سوى يك فرشته انجام يافته ، معقول آن است كه هيچ اثرى از آن بر جاى نمانده باشد ، زيرا كار فرشته داراى اثرى محسوس نيست . به عقيدهء ما ، اخبار شق صدر خالى از اضطراب و چندگانگى نيست ، هر چند در فرض صحّت داشتن روايت ، وقوع چنين رخدادى را نامقبول نمىدانيم . امّا نكته آن است كه اضطراب و چندگانگى در اين اخبار ما را وادار مىسازد در
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 223 | حسين صابري / محمد أبو زهرة