مورد آنها توقّف كرده نه آنها را مردود شماريم و نه مورد تأييد و تصديق قرار دهيم .
به هر حال اين ماجرا هر چه باشد ، اين كودك مطهّر در ميان امورى خارق العاده قرار داشت كه عادة براى كودكانى در سنّ او رخ نمىدهد .
در الروض الانف آمده است كه حليمه پس از آنكه آمنه را بدين راضى ساخت كه محمّد را براى يك سال ديگر به ميان قبيلهء خود ببرد ، از بيم آنچه پيرامون او و بر او مىگذشت ، پس از سپرى شدن دو يا سه ماه او را به مادرش برگرداند .
راويان در اينجا حديث شق صدر را آورده ، يادآور شدهاند كه چون اين ماجرا به گوش حليمه رسيد ، وى بر آن كودك بيمناك شد و او را به مادرش عودت داد .
ابن اسحاق مىگويد حليمه مشاهده كرد كه برخى از مسيحيان پس از ديدن پيامبر و رؤيت نشانههاى نبوّت در وجود او ، از وى مىخواستند تا اجازه دهد آنان پيامبر را در نزد خود نگه دارند . حليمه به اين تقاضا مشكوك شد و از بيم آن كودك او را به مادرش برگرداند ، تا خود را از مسؤوليّت مراقبت از او فارغ سازد .
84 - اظهارات فوق حاكى از آن است كه پيامبر پس از گذشت دو يا سه ماه از سال سوّم به نزد مادرش برگشت . اين حقيقتى مقبول و معقول است ؛ چرا كه ، پس از اين سن ديگر دوران شير خوارگى به سر آمده و وضعيّت نيز چنين اقتضا مىكرد كه مادر رضاعى رسول خدا ( ص ) به دليل ترس و بيمى كه به دنبال بروز نشانههاى نبوّت در پيرامون محمّد ( ص ) در او به وجود آمده بود ، او را به مادرش برگرداند .
لكن در الروض الانف چنين آمده است :
« بنابر آنچه ابو عمرو گفته ، حليمه زمانى پيامبر را به مادرش برگرداند كه پنج سال و چند ماه سن داشت . از آن پس حليمه پيامبر را نديد ، مگر دوبار : يكى پس از ازدواج او با خديجه بود كه نزد وى آمد تا از قحطى و خشكسالى و از اينكه مردم به تنگ در آمدهاند شكايت كند . پس از اين مراجعه رسول خدا ( ص ) دربارهء تقاضاى حليمه با خديجه صحبت فرمود و او بيست رأس گوسفند و چند بچه شتر به او بخشيد . بار ديگر نيز در روز نبرد حنين بود » .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 224
مساهمون: حسين صابري
ص٢٢٤