درخواست حليمه فرزندش را به وى نسپرد ، بلكه او پيوسته تقاضاى خود را تكرار كرد تا زمانى كه آمنه با تقاضايش موافقت كرد . شايد علّت پذيرش اين تقاضا از سوى آمنه همان چيزى بود كه حليمه اظهار داشت مبنى بر اين كه وى نسبت به وبايى كه در مكّه وجود دارد بر اين نوباوه بيمناك و نگران است و دوست دارد او همچنان از هواى پاك بيابان كه از هجوم و با و ديگر بيماريها در امان مانده بهره برد و بدينترتيب ، آمنه از روى محبّت به فرزند ، ايثار كرد و به اين پيشنهاد رضايت داد .
روايات شق صدر
83 - حليمه در حالى كه از باقى ماندن خير و بركت در خانهء خود به فضل باقى ماندن رسول خدا ( ص ) در دامان او شادمان بود ، به ميان بنى سعد بازگشت . او كه قبل از آن هم دايه و هم سرپرست اين بزرگوار بود ، اينك تنها سرپرست او به شمار مىرفت و اين سمت وظيفهء ديگرى را نيز بر دوشش قرار مىداد كه آن حفظ و نگهدارى و مراقبت از او بود . چرا كه پيش از اين ، اين نوباوه تقريبا از دامان او دور نمىشد ، امّا اكنون ديگر در دامان او نمىماند بلكه خانه را ترك مىگفت تا بيرون رود و در اين سو و آن سو به گشت و گذار بپردازد و همين امر موجب نياز به مراقبت مىگشت و حليمه ناگزير بود پيوسته در پى او باشد .
يك بار حليمه از خانه بيرون رفت تا به جستجوى پيامبر ( ص ) و خواهر رضاعى او بپردازد . هوا بشدّت گرم بود و آن دو به خواب قيلوله رفته بودند .
هنگامى كه مادر از دختر خويش پرسيد كه چگونه در زير آفتاب خوابيدهاند آن دختر گفت : پيامبر گرما را احساس نمىكند ، زيرا هر جا مىرود ابرى در آسمان بر بالاى سر او قرار دارد و هر جا نيز مىايستد آن ابر مىايستد و هرگز از او جدا نمىشود .
در همين دوران ، ماجراى شق صدر يا شكافتن سينهء پيامبر مطرح مىشود كه اينك مناسب است دربارهء اخبارى كه در اين موضوع رسيده است ، اندكى به تأمل پردازيم چرا كه ، اين ماجرا در روايات فراوانى طرح شده كه برخى كوتاه و برخى