شير آن زن افزود كه اين يتيم مبارك و كودك آن زن را بسنده مىكرد ، مزارع آن قوم را پس از ساليان خشكسالى خرم و سرسبز ساخت ، پستان گوسفندان حليمه پر شير شد و بالاخره خيرى فراگير بود و فضلى بزرگ .
ممكن است كسى در اينجا در اين همه امور خارق العاده به شگفت در ايستد و از صحت آن پرسش كند . امّا ما مىگوييم : براى آنكه به خدا ايمان دارد هيچ جاى شگفتى نيست ؛ چرا كه خداوند داراى تقديرى فوق تقدير و تدبير بندگان و نظامى فراتر از نظام مردمان است . شگفتى براى كسى خواهد بود كه تنها به امور مادّى و محسوس عقيده دارد و فقط به برقرارى روابطى ميان اسباب و مسبّبات عادى مىانديشد و از ماوراى آن غافل است .
نكته قابل تأمل در اينجا آن است كه هر چند اين يتيمى كه خداوند او را به ديدهء محبّت خود بزرگ كرد ، يتيم به دنيا آمد ؛ امّا او خوارى و مقهور بودن يتيمان را نديد ، بلكه پيوسته در دامان كسانى كه او را دوست مىداشتند قرار داشت .
نخستين كسى كه او را در دامن گرفت ، مادر پر مهرش بود كه در همه هستى نورى جز نور وجود او نديده و غرق در محبّت او بود و وى را متقابلا غرق در عواطف خود مىساخت . بدينسان ، همه محبّت و مهر اين مادر به اين فرزند تعلّق داشت ؛ چه اين كه او حتى شوهر خويش را از دست داده و آن بخش از محبّت و توجّهى نيز كه مىبايست به دو معطوف شود ، به فرزندش تعلّق يافته و بدينترتيب محبّت اين مادر به فرزند خود محبّتى خالصانه و بىآلايش بود كه مشاركت كسى ديگر صفاى آن را به تيرگى مبدّل نمىساخت . دوستى و محبّت آمنه به همسر بزرگوارى كه از زيستن در كنار او بهرهمند نشده بود ، به اين عاطفه افزوده مىشد و روشن است كه فرزند چنين همسرى محبوب ، با هر آنچه دارد دوست داشتنى است .
دوّمين كسى كه رسول خدا را در دامن محبّت خود گرفت ، ام ايمن بود . وى ميراثى بود كه آن حضرت از پدر خويش مىبرد و او همانگونه كه مادرى به فرزندش مهر مىورزد ، آن بزرگوار را دوست مىداشت و پس از فقدان آمنه ، براى
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 219
مساهمون: حسين صابري
ص٢١٩