و هيچكس از بهرهمند شدن از آن محروم نگرديد .
64 - اگر اين ماجرا گوياى صفتى از صفات عبد المطلب باشد ، وى را مردى تصوير خواهد كرد كه آنچه مىخواهد انجام مىدهد ، عزمى استوار دارد ، با خود و در انتخاب و ارادهء خويش صداقت دارد ، در بلا و گرفتارى شكيبا و نستوه است ، بر آنچه برايش ناگوار است صبر پيشه مىكند ، هر چند مقتضاى اين صبر ذبح دوست داشتنىترين فرزندان باشد . بدينترتيب ، عبد المطلب به امتحانى الهى گرفتار آمد و به نيكى اين آزمون را پشت سر نهاد .
مرد مقتدر آن نيست كه ارادهء خود را فرمانبر خواستههاى دل و عزم خويش را تسليم شفقت و مهربانى خود سازد ، بلكه مقتدر راستين و حقيقى آن است كه ايمان و اراده را بر خواستههاى دل و محبّت و مهربانى خود چيره مىكند . عبد المطلب همين مرد مقتدر بود . البتّه اين اقتدار مانع از آن نمىشد كه او مهربان و دلسوز نيز باشد . او هر گاه به انديشهاى ايمان مىآورد ، با قلبى صبور و پايدار و با روانى خشنود و آكنده از اطمينان ، آن را به اجرا در مىآورد ، هر چند منشأ ايمان او باطل باشد .
او قويدل و داراى قلبى استوار بود و هرگز در هنگام رويارويى با يك حادثهء غافلگيرانه ، گرفتار اضطراب و ضعف و سستى نمىشد و هنگام مواجهه با رخدادى ترس انگيز دلش فرو نمىريخت .
به عنوان مثال شاه حبشه با همه سلطنت و با فيلهاى خود با سپاهى انبوه و پر خروش ، قدرتمند و با بيشترين توان رزمى و افراد ، آمادهء نبرد رو به سوى مكّه آورد و در اين هنگام همه دلها از جا كنده و پر اضطراب شد مگر قلب عبد المطلب مهتر قريش و پيشواى بطحاء . او به نيكى سخن مىگفت و با گفتههاى خود ، همراه با آرامشى كه آثار سستى و كوتاهى از حق در آن نبود ، دشمنان را بيمناك مىساخت .
سپاه حبشه هجوم آورد و شترانى از مكّيان را به پيش راند كه شترانى از عبد المطلب در اين ميان بودند . وى به ديدار ابرهه پادشاه حبشه و امير سپاه مهاجم
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 170
مساهمون: حسين صابري
ص١٧٠