اين تفاوت روشنى است ميان پدر پيامبران و خليل خداوند و برگزيدهء او ، ابراهيم با كسى كه در جاهليّت زيسته و آن را محكوم و ناروا ندانسته است .
با رسيدن تعداد پسران عبد المطلب به ده تن اين مرد مقتدر و با اراده تصميم به وفا كردن به نذر خويش گرفت . اما چه كسى را مىبايست براى قربانى انتخاب مىكرد ؟ او براى حل اين مشكل تصميم به قرعه زدن گرفت . فرزندان را گردآورد و با آنان به داخل كعبه رفت و از آنان خواست تا هر يك ورقى بردارند و نام خود را بر آن بنويسند . او پيش از اين ، فرزندان را از نذر خود آگاه ساخته بود و آنان با ميل و رغبت و بدون اكراه به آن تن در داده بودند . به هر حال ، پس از آنكه نامهاى خود را نوشتند نام هر يك را در تيرى گذاشت و از خبرهاى در كار قرعه خواست تا ميان آنان قرعه زند . او تيرهاى قرعه را بيرون كشيد و قرعه به نام عبد الله فرزند عبد المطلب و پدر محمّد ( ص ) اصابت كرد .
با آنكه عبد الله دوست داشتنىترين فرزندان عبد المطلب بود ، امّا در پى اصابت قرعه به نام وى ، عبد المطلب به تيز كردن تيغ خود پرداخت تا فرزندش را قربانى كند . در اين ميان ، اين خبر در محافل قريش پيچيد كه عبد المطلب تيغ برگرفته است تا فرزند خويش را ذبح نمايد . بنابراين ، شتابان به سوى وى آمدند و او را ديدند كه تيغ در دست آمادهء قربانى فرزند دوست داشتنى خود است ، بىآنكه در اين عزم سست شده و قصد درنگ داشته باشد . پس فرياد برآوردند كه « اى عبد المطلب چه مىخواهى ؟ گفت : « فرزندم را قربانى مىكنم » . شنيدن چنين خبرى قريش را هراسان ساخت و برادران عبد الله نيز كه دوستى برادر آن عزم و اراده و تسليم اوّليّهء آنان را سست كرده بود ، نگران و نالان شدند . امّا دوستى فرزند عزم و ارادهء پير مرد فداكار و وفادار به نذر خويش را سست نكرد ، هر چند كه اين قربانى از ميان همهء فرزندان برايش دوست داشتنىتر بود . امّا از سوى ديگر ، قدرت اراده و استحكام عزم و ايمان به معتقدات - هر چند باطل باشد - خودنمايى مىكرد .
قريشيان و فرزندان عبد المطّلب ، او را سوگند دادند كه فرزند خويش را
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: حسين صابري
ص١٦٨