سعادت خود و ديگران لازم مىديد ، اصرار و پايدارى مىورزيد ؛ چه ، او ارادهاى قوى و عزمى راسخ داشت و عواقب و تبعات آنچه را مىگفت مىپذيرفت ؛ آنسان كه علماى سيره چنين اظهار مىدارند كه در هنگام حفر زمزم هيچكس جز پسرش حارث با او نبود .
در زمانى كه اعراب به فراوانى ثروت و زيادى پسران خود فخر مىورزيدند و در مقام تفاخر بر ديگران اين سخن بر زبانشان جارى بود كه « من از تو ثروت و افراد بيشترى دارم » « 10 » ، عبد المطلب به آنچه خداوند به او بخشيده بود ، خشنود و قانع بود . او هر چند همانند ثروتمندان قريش و ثقيف ثروت فراوانى نداشت ، امّا به داشتههاى خود قناعت مىورزيد ، زيرا همين مقدار براى حفظ آبرويش بسنده بود و از سوى ديگر وى آزمند آن نبود كه ثروت فراوانى گردآورد ، بلكه او به آن علاقه داشت و مراقب آن بود كه از بخشش اموال خود به ديگران دريغ نورزد و همين امر ، او را در شرافت بس است .
با همه اينها ، او مشتاق آن بود كه پسران زيادى داشته باشد تا بدين وسيله از افراد بيشترى برخوردار باشد و بدين وسيله زينت يابد كه ثروت و فرزند زينت زندگى دنياست .
او نذرى كرده بود كه در آن رسوباتى از افكار جاهلى به چشم مىخورد و آن اين كه اگر ده پسر از او زنده بمانند ، يكى از آنها را در پيشگاه كعبه قربانى كند . گويا او مىخواست تا بدين وسيله به كعبه تقرّب بيشترى جويد ، آنگونه كه جدّش ابراهيم با عزم بر قربانى كردن نخستين فرزند خويش چنين قصدى داشت ؛ با اين تفاوت كه عبد المطلب از پيش خود چنين نذرى كرد و به خاطر خداوند و به فرمان او دست به چنين كارى نزد و به همين دليل ، آمادگى ابراهيم براى چنين كارى حاكى از روحيّهء قوى او در پرستش خداوند بود و نذر عبد المطلب آميخته با افكار جاهلى .
هامش
( 10 ) - كهف / 34 .