قربانى نكند . چرا كه در اين صورت عواقب و نتايج چنين كارى متوجّه همهء اعراب و قريش خواهد شد . آنان به او گفتند : « او را مكش تا بهانه و عذرى براى اين كار بيابى . اگر چنين كنى و فرزند را بكشى پيوسته مردان ديگر پس از تو فرزندان خود را براى كشتن در پيشگاه كعبه خواهند آورد و در چنين صورتى چگونه مردم به حيات و نسل خود استمرار خواهند داد ؟
دختر خواهر عبد المطلب نيز به وى گفت : « به خدا سوگند ، او را ذبح مكن تا بهانهاى براى اين كار بيابى » يعنى عذر و بهانهاى براى عمل نكردن نذر و به تعبير ديگر كفارهاى برايش بيابى كه اگر اين راه و چاره دادن فديهاى به جاى او باشد ، ما از اموال خود اين فديه را خواهيم پرداخت .
براى يافتن راه حلّى ، به سراغ يكى از رمّالان حجاز رفتند و او به آنان پيشنهاد كرد فديهاى كه ده شتر است بياورند و ميان عبد الله و اين شتران قرعه زنند و اگر قرعه به نام عبد الله اصابت كند ، بر تعداد شتران بيفزايند تا زمانى كه بالاخره قرعه به نام شتران در آيد .
پيشنهاد او را به گوش گرفتند و همه بر اجراى آن متّفق شدند . سپس ده شتر را با عبد الله پيش آوردند و ميانشان قرعه زدند ، قرعه به نام عبد الله در آمد . پس بر شمار شتران افزودند تا به بيست شتر رسيد ، اين بار نيز قرعه به نام عبد الله اصابت كرد . بر شتران افزودند تا به سى رسيد ، امّا باز هم قرعه به نام عبد الله در آمد . اين افزايش شمار شتران ده ده ادامه يافت تا به صد شتر رسيد و در اين هنگام بود كه بالاخره قرعه به نام شتران اصابت نمود .
پس از اصابت قرعه به نام شتران قريش گفتند : « اى عبد المطلب ، مسأله پايان يافته و پروردگارت به فديه خشنود شده است » . به ادعاى راويان عبد المطلب به اين مقدار بسنده نكرد و در پى آن بود كه از خشنودى خداوند به اين فديه مطمئن شود . به همين دليل قرعه را براى بار دوّم و سوّم تكرار كرد ، امّا در هر بار نتيجه تكرار شد . پس اين شتران قربانى شدند و گوشتشان در اختيار همهء مردم قرار گرفت
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: حسين صابري
ص١٦٩