« چشمهاى كه آب آن نه كاستى پذيرد و نه پايان يابد و گروههاى انبوه حاجيان را سيراب سازد . اين چشمه بين خون و امعاء و احشاء ، در جايگاه نوك زدن زاغ اعصم نزد آبادى مورچگان قرار دارد » . معنى عبارات اخير آن است كه اين چاه در جاى قربانگاهى قرار دارد كه قريش قربانيهاى خود را در آنجا در پيشگاه كعبه و بتها ذبح مىكرد و در آن جا سوراخ مورچگان قرار داشت و كلاغى نيز در آنجا نوك بر زمين مىزد . گويا اين دو علامت اخير از يك سو نشانهاى از جاى چاه بودند و از سوى ديگر ، آيتى دال بر صدق و راستى آنكه به خواب عبد المطلب مىآمد و به او چنين دستورى مىداد .
به هر حال عبد المطلب دست به كار شد و چون آب پديدار گشت از خداوند به بزرگى ياد كرد . اينها همه در حالى صورت مىگرفت كه قريش شاهد اعمال او بود و گويا در ناباورى كامل نسبت به نتايج حفر چاه از سوى وى قرار داشت . امّا چون او تكبير گفت ، دريافتند كه وى به آنچه مىخواسته ، رسيده است .
ديگر مردم پس از مشاهدهء موفّقيّت عبد المطلب ، بر سر اين كه اين آب در تسلّط همهء آنان باشد و نه در تسلّط وى ، با او به گفتگو و چانه زدن پرداختند و گفتند : « اين چاه از آن اسماعيل است و ما در آن حقى داريم ، پس ما را نيز در تسلّط بر اين چاه شريك خود قرار ده » .
امّا او تسليم خواستهء آنان نشد و چنين مصلحت ديد كه اين چاه تنها تحت سلطهء خود او قرار داشته باشد . زيرا تنها او بود كه آن را حفر كرد . كسانى كه براى گرفتن اين حق از وى با او به مخاصمه پرداخته بودند ، پس از بزرگواريها و نيكيهايى كه از او ديدند و پس از تأمّل در پيشوايى و مديريّت درست او دست از اين خواسته كشيدند . زيرا مىديدند كه او آنان را از دسترسى و استفاده از اين آب باز نمىدارد ، بلكه بىآنكه هيچ منّتى بگذارد و يا آزارى روا دارد ، هم آنان و هم حاجيان را به عدالت و بر اساس توزيعى نيكو و با حفظ حق ولايت و تسلّط خود بر مصرف آن ، از آن سيراب مىسازد .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: حسين صابري
ص١٦٥