تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
زيبا و حاكى از خشنودى امّا بدور از خوارى و ذلّت . او همان كسى است كه چاه زمزم را كه « جرهم » به هنگام تسلّط بر مكّه با استفاده از قدرت خود آن را پر كرد و ساليان درازى همچنان اين چاه در همين وضعيّت ماند دوباره حفر كرد و در اين زمان بود كه مردم از آب آن استفاده كردند ، خاطرات اسماعيل دوباره با حفر اين چاه زنده شد و قريش غرق در عزّت و كرامت گشت و اين به سبب حفر مجدّد چاهى بود كه به بركت مادر اسماعيل - كه خود و پدرش مايهء افتخار عرب هستند - پديدار شد . اين اقدام كه به ابتكار عبد المطلب صورت گرفت ، بر شرافت و برترى قريش در ميان اعراب افزود . امّا وى به دليل پاكى نفس خود كسى نبود كه با به ميان آوردن مناقب خود و سيماى سعادتبار و فرمانروايى شايسته‌اى كه خداوند به وى داده بود ، بر كسى برترى جويد ، بلكه او پيوسته خداوند را به آنچه وى را بدان رهنمون شده و موفّق داشته بود سپاس مىگفت . نويسندگان سيره يادآور شده‌اند كه او چاه زمزم را در پى رؤياى راستينى كه پىدرپى ديده بود ، حفر كرد و اين اقدام ناشى از الهامى بود كه خداوند به سبب صفاى دل و نورانيّت روح اين مرد به وى داده بود . علىّ بن ابيطالب ( ع ) از جدّ خود عبد المطلب روايت كرده است كه گفت من در حجر اسماعيل يعنى در كنار كعبه خوابيده بودم كه ناگاه كسى به خوابم آمد و گفت : « طيّبه را حفر كن » . گفتم : « طيّبه چيست » « امّا او بىآنكه پاسخى بدهد از خوابم رفت . فرداى آن روز ديگر بار به همانجا بازگشتم و خوابيدم . ديگر بار به خوابم آمد و گفت : « برّة را حفر كن » . گفتم : « برّة چيست ؟ » امّا او از خوابم رفت . فرداى آن روز دوباره به همان جايگاه بازگشتم و خوابيدم . ديگر بار به خوابم آمد و گفت : « مضمونه را حفر كن » . گفتم : « مضمونه چيست ؟ » بىآنكه جوابى بدهد از خوابم رفت . روز بعد دوباره به همان نقطه برگشتم و در آنجا خوابيدم . ديگر بار به خوابم آمد و گفت : « زمزم را حفر كن » . گفتم : « زمزم چيست ؟ » گفت :