آورد آنان را هشدار داد كه يا از جنگ و خونريزى دست بدارند و يا هر يك از طرفين از دعوى و جار و جنجال خود برگردد و چنين بود كه به سوى صلح حركت كردند و در نتيجه به اين توافق دست يافتند كه مناصب سقايت و رفادت در ميان فرزندان عبد مناف باشد و حجابت ، لواء و رياست دار النّدوه همانند گذشته در اختيار فرزندان عبد الدّار باقى بماند .
از ميان همه فرزندان عبد مناف ، هاشم از همه خوش سيماتر و آثار بزرگى از چهرهء او هويداتر بود و به همين سبب بر ديگر برادران خود برترى داشت و برخى از مسؤوليتهايى را كه فرزندان عبد مناف از عموزادگان خود گرفته بودند ، در دست گرفت . در اين ميان برادر هاشم عبد شمس كه از شرافتمندى شخصى و جايگاهى ويژه در ميان اعراب - عموها - و قريش - خصوصا - برخوردار بود ، با وى به رقابت برخاست . در اين شرف و برترى ، مربى پيامبر عبد المطلب پشت سر هاشم قرار گرفت . در اينجا مناسب است تأمّلى دربارهء عبد المطلب داشته باشيم .
عبد المطلب
62 - در اينجا اندكى به تأمّل مىايستيم ؛ زيرا اين شخصيّت همان كسى است كه پيامبر در دوران كودكى در دامن او تربيت شد .
مادر عبد المطلب از طايفهء بنى نجار و ساكن يثرب بود . عبد المطلب نيز دوران كودكى خود را در اين شهر سپرى كرد و در ميان مردم آنجا در غربت تربيت شد تا زمانى كه عمويش مطلب او را با خود به مكّه برد و وى در آنجا همدم مطّلب بود و به همين سبب عبد المطلب نام گرفت .
قريش رياست و پيشوايى خود را در اختيار وى قرار داد . چه ، او با توان والاى روحى و بدنى و گذشت و بزرگوارى خويش شايستگى چنين مقامى را داشت . او براى جوانان قريش يك پدر بود و براى ميانسالان يك برادر . در سيماى او سيادتى هويدا بود و در قامت او ، ارادهاى استوار اما همراه با آرامش و سكوتى