تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
همان‌گونه كه اشاره كرديم ، عبد مناف به سبب داشته‌هاى خود و هوشمندى و فضيلت خويش شرافت و موقعيّتى كسب كرده و برادرش عبد الدّار در اين راه عقب افتاده بود و به همين سبب ، قصّى قصد آن داشت تا با اعطاى امتيازاتى كه به عبد الدّار داد او را به موقعيّتى همسان برادرش برساند . عبد مناف چهارمين نياى پيامبر ( ص ) است كه داراى چهار فرزند بود : عبد شمس - جدّ امويان - مطّلب - آنكه شيبة الحمد يا عبد المطلب را تربيت كرد - ، نوفل - جد جبير بن مطعم و بالاخره هاشم . 61 - اين چهار فرزند همانند پدر خويش داراى شرافتى ذاتى بودند و به همين سبب ، آنچه را جدّشان قصّى در اختيار عبد الدّار و فرزندان او قرار داده بود ، در دست او باقى نگذاشتند ، بلكه بر اين عقيده بودند كه خود به سبب فضيلتى كه از آن برخوردارند براى تصدّى اين سمتها سزاوارترند . در اين ميان قريش دربارهء اينكه آيا بايد به فرزندان عبد مناف اين امكان و توان را داد تا مناصب مربوط به كعبه و مكّه را از عمو زادگان خود بگيرند يا نه به چند دسته تقسيم شد : گروهى بر اين عقيده بودند كه فرزندان عبد مناف به سبب فضيلت خاصّ خود شايسته‌ترند و فرمانروايى و پيشوايى مكّه هديه‌اى نيست كه حتّى به آنكه شايسته آن نيز نباشد بخشيده شود ، بلكه اين امر در اختيار كسى گذاشته مىشود كه شايستگى آن را داشته باشد . گروهى نيز چنين مىديدند كه فرزندان عبد الدّار سزاوارترند به اين دليل كه قصّى كه خود صاحب اين حق بوده ، آن را به عبد الدّار بخشيده است و علاوه بر اين ، اين مناصب اكنون در اختيار فرزندان او قرار دارد و نمىتوان آن را از دست صاحبانش باز ستاند و به ديگرى داد . در اين ميان گروه سوّمى نيز بودند كه موضع بيطرفانه اتّخاذ كردند . در اينجا بود كه اختلافى سخت پديدار گشت كه البتّه به صلحى استوار انجاميد . طرفين اين اختلاف در ابتداى امر مصمم بر جنگ شدند ، اما زمانى كه اختلاف به اوج خود رسيد ، بيدار شدند و فرجامى كه مىتوانست اين جنگ به بار