كعب فرزندانى داشت كه برترين آنان مرة بود كه در سلسلهء اجداد پيامبر ( ص ) قرار مىگيرد و او يكى از مردانى است كه قريش به آنان تفاخر مىورزيد .
در سلسلهء نياكان پيامبر ( ص ) پس از مرة ، كلاب قرار دارد و پس از او قصّى كه برترين و مؤثّرترين فرزندان كلاب در ميان قريش و همان كسى است كه قريش را مجتمع ساخت . او كه زيد نام داشت به همين سبب كه قريش را گردهم آورده بود ، « مجمّع » يا سازمان دهنده لقب يافت . او همچنين بدان سبب كه به همه امور قريش اطّلاعى عميق داشت و امورشان را سامان مىداد « قصّى » نام گرفته بود .
قصّى يكى از نياهاى نزديك پيامبر ( ص ) مىباشد و فاصلهء زمانى زيادى با آن حضرت ندارد . او در امور مربوط به كليددارى كعبه ، رياست دار النّدوة و از اين قبيل داراى موقعيّتى ويژه بود و به همين سبب مناسب است تا قدرى از او سخن گوييم .
قصّى
60 - كلاب بن مره داراى دو پسر به نامهاى قصّى و زهره بود و اين هر دو ، از اجداد پيامبرند . قصّى جدّ پدرى آن حضرت و زهره جدّ مادرى ايشان .
بدينترتيب ، خداوند كلاب را از دو مايهء افتخار و شرف برخوردار ساخت : افتخار اينكه جدّ پدرى رسول خداست و افتخار اينكه جدّ مادرى اوست .
قصّى در سرزمينهاى اعراب گشت و گذارى داشت . او در دوران نخست زندگى خويش به مادرش كه در ميان خاندان قضاعه به سر مىبرد پيوست و در آنجا اقامت گزيد . او جوانى قدرتمند ، بزرگوار و تسليم ناپذير بود كه از خوارى و ستمپذيرى ابا داشت . او روزى با يكى از جوانان قضاعه به نبرد پرداخت و بر او چيره شد . آنكه شكست خورده بود خشمگين شد و سوزش تيرهاى پيروزى قصّى و ننگ و عار شكست جراحتى سخت بر دل او گذاشت . بنابراين ، به پرخاش به همديگر پرداختند و آنكه شكست خورده بود خطاب به قصّى گفت : « تو از ما نيستى . چرا به خاندان خود نمىپيوندى » .