زيرا وى آشكارا از چيزهايى براى مردم سخن مىگويد كه تاكنون از آن آگاهى نداشته و بدان معتقد نبودهاند و آنان را به امورى غافلگير مىكند كه آن را دوست ندارند . بىترديد ، اين مردم چنين مىيابند كه اين دعوت - كه با تمايلات آنان سازگارى ندارد - با رفتار نيك نمىتواند دفع شود ، بلكه تنها با مقاومت و مقابلهاى حقيقى و قدرتمندانه اين مهم صورت مىگيرد . با چنين وصفى ، اگر پيامبر داراى حاميانى از خاندان خود نباشد ، مخالفان او را در همان سپيده دم دعوت و پيش از آنكه صبح آن بدمد و نورى ، هر چند كمسو ، به جامعه دهد مىكشند . چرا كه در صورت بر جاى گذاشتن نورى كمسو پس از آن نورى ديگر و كمكم روزى روشن فرا خواهد رسيد ، اما اگر منبع نور از همان آغاز خاموش شود ، جامعه در تاريكيى فرو مىرود كه هرگز روشنى به آن راه نيابد . اگر به ماجراى شعيب نظرى بيفكنيم ، خواهيم ديد آنچه مانع آن شد كه مردم پيامبر را بكشند ترس آنان از كسان او بود ، آنجا كه گفتند : « اگر كسانت نبودند ، ترا سنگسار مىكرديم » « 4 » .
بنابراين ، اگر پيامبر در ميان خاندان و كسانى نبود كه او را از شرّ ديگران حفاظت كند و اگر در زير چتر حمايتى قرار نداشت كه دشمنان را از او دور سازد ، دعوت او در آغاز دعوت به يگانهپرستى نابود مىشد .
اصلا نيازى به اين نداريم كه به گذشتههاى دور يا نزديك برگرديم . ما در مقابل ديدگان خويش رسول خدا ( ص ) را داريم كه هنگامى كه امر پروردگار را بر قريش آشكار ساخت ، آنان با وى به مخالفت پرداختند و در اين مخالفت سماجت ورزيدند و در نتيجهء فرو رفتن در مخالفتى شديد با آن حضرت ، انديشهء شرارتآميز قتل وى به دلهايشان گذشت . در اين زمان هيچكس از پيامبر حفاظت و حراست نمىكرد جز خاندان او ، شرافتمندى اين خاندان ، منزلت و جايگاه اين خاندان در ميان اعراب و ترس قريش از قيام اين خاندان به خونخواهى وى و براى دفع عار و
هامش
( 4 ) - هود / 91 .