آن را زشت مىدانند . همچنين شرافت به آن است كه گروهى كه شخص از ميان آنان برمىخيزد ، خود افرادى شريف و نيكنفس باشند .
بدينگونه است كه پيامبر ( ص ) شرف خود در ميان اعراب را به ثروت و قدرت ندانست ، بلكه شرف خود را در اين قرار داد كه از ميان برترين اعراب از نظر خانواده و روحيات شخصى است ؛ آنجا كه فرمود : « خداوند مرا در ميان برترين مردم از نظر خانواده و روحيّات شخصى قرار داد » .
اين نيكنفسى را حتّى در ابو سفيان نيز كه يكى از سران قريش بود ، مىتوان يافت ؛ وى آنگاه كه هرقل از وى پرسشى كرد ، به صدق و امانت پاسخ گفت ، هر چند اين راستگويى ، خود محبتى عليه او بود و به پيامبر ( ص ) قدرت و به دعوت و رسالت او سربلندى و استوارى مىبخشيد . ابو سفيان ، حتّى آن زمان كه مشرك بود ، مىگويد : « اگر از اين بيم نداشتم كه اعراب دروغى را از من سراغ داشته باشند ، دروغ مىگفتم » .
54 - با آنكه والايى و بزرگى بدون هيچ شوكت و عظمت پيشين پديدار مىشود و احترام نفس بدون هيچ برترى جويى به وجود مىآيد ، چرا پيامبران تنها بايد از ميان گروه و خاندانى باشند كه به شرافتمندى افراد آن و اصل و نسب و الا اشتهار يافته باشد ؟
پاسخ اين است كه هر رسالتى نيازمند دعوت پر قدرتى است كه كاستى و نقص ، بىاطمينانى ، عدم برخوردارى از شرافتى كامل ، و يا هيچ گونه اتّهامى به آلودگى به رذايل ، قبلا دامن داعيان آن را نيالوده و صفاى آنان را مكدّر نساخته باشد ، هر چند دعوت و رسالت ، در درون خود كامل و پيراسته از نقص است .
اگر دعوت از سوى كسانى شود كه داراى نسبى و الا نيستند و به خانوادهاى كه به آداب و رسوم شايسته شهرت يافته تعلّق ندارد ، نخستين پاسخى كه به آن داده مىشود پاسخ منفى و ردّ آن است ، تنها به اين دليل كه خانوادهء اين داعيان شرافتمند نيست . به همين دليل است كه مشاهده مىكنيم ، يكى از سرزنشهايى كه متوجّه
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: حسين صابري
ص١٤٥