تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
ميان ما عزيز نيستى . او گفت : اى مردم ، آيا كسان من براى شما از خداوند عزيزترند كه به او پشت كرده‌ايد ؟ پروردگار من به آنچه مىكنيد احاطه و آگاهى دارد » « 1 » . اين آيات چنين دلالت دارد كه شعيب از ميان قبيله‌اى شرافتمند ، عزيز و پر اقتدار برخاسته و بدين‌ترتيب ، از اصيل‌ترين و والاترين خاندانهاى شهر مدين بود . محمّد ( ص ) نيز از خانواده‌اى بر خوردار از موقعيّت و جايگاهى و الا در قبيلهء خود بود . ابن عبّاس روايت مىكند كه رسول خدا ( ص ) فرمود : « خداوند پيوسته مرا از اصلاب پاك به ارحام مطّهر ، به وارستگى و طهارت منتقل مىكرد و هيچ‌گاه از كسى دو نسل پديدار نمىشد مگر آنكه من در نسل برتر قرار مىگرفتم » . در حديث صحيحى از وائلة بن اسقع از رسول خدا نقل شده است كه فرمود : « خداوند از ميان فرزندان ابراهيم ، اسماعيل را برگزيد ، از ميان فرزندان اسماعيل بنى كنانه را اختيار كرد ، از ميان بنى كنانه قريش را انتخاب فرمود ، از ميان قريش بنى هاشم را گزيده ساخت و از بنى هاشم نيز مرا برگزيد » . بدين‌ترتيب روشن مىشود كه محمّد ( ص ) داراى نسبى و الا بود . البتّه مراد از والايى نسب آن نيست كه خاندان او داراى ثروت فراوانى بودند و يا آن حضرت به ارث زيادى از آنان دست يافته بود ؛ چه ، مال و ثروت نسب دانسته نمىشود ، آنگونه كه عموى پيامبر ابو طالب با آنكه مهتر و شرافتمندترين مردان بطحاء بود ، ثروت چندانى نداشت . پيامبر ( ص ) نيز با همه والايى نسب ، فقير و يتيم بود و به شبانى مىپرداخت . بنابراين ، شرف و والايى نسب با فراوانى ثروت يا قدرتمندى و يا عظمت سلطه هيچ تلازمى ندارد . بلكه شرافت نسب به آن است كه شخص از ميان گروهى برخاسته باشد كه افراد آن خالى از كاستى و نقص باشند و نمىخواهند كه به دامن رذيلتى در غلتند كه عرف آن را ناپسند مىشمارد و صاحبان عقل سليم
هامش
( 1 ) - هود / 92 - 91 .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 144 | حسين صابري / محمد أبو زهرة