پايينتر از ايشان قرار دارند . يهوديان بدينترتيب ، در فساد ورزى در روى زمين غوطهور شدند . آنان هنگامى كه با اين عقيده كه ملّت برگزيدهء خداوند هستند ، مورد خوارى و اهانت ديگران قرار گرفتند ، كينهء همگان را در دل گرفتند و با هر چه در اختيار داشتند ، بىآنكه به محظورى در افتند و يا از اين ناحيه احساس گناه كنند ، عليه ديگران به مكر و حيله پرداختند . آنان حتى كينه و دشمنى را در ميان مردم گسترش مىدادند و بىهيچ احتياط و ملاحظهاى و بدون مراعات همسايهاى از همسايگان خود كه بدانان پناه داده بودند ، فساد را ترويج مىدادند . بنابراين ، ناگزير پيامبرى مىبايست كه دينى مقتدر بياورد تا غرور و سرمستى يهوديان را فرونشاند و غوغا و جنجال آنان را خاموش سازد .
آيين مسيحيت نيز از اصولى كه مسيح پايهگذار آن بود منحرف شده بود و مسيحيان در دين خود غلوّ پيشه ساخته ، نوعى سركشى ، برترى طلبى بر ديگران و فساد و ستم را جايگزين ادب و گذشت مسيح كرده بودند . بنابراين ، اينجا نيز ناگزير پيامبرى مىبايست كه به فرجام خوش نيكان بشارت دهد ، از عاقبت بد گناه هشدار دهد و به حق و راه راست هدايت كند .
قرآن كريم وضعيّت دينى آن عصر را چنين بيان مىفرمايد : « اى اهل كتاب ، اينك رسول ما براى شما آمده است و پس از فترتى كه در امر پيامبران حاصل شده بود احكام الهى را برايتان بيان مىكند تا نگوييد اميد دهنده و بيم دهندهاى براى ما نيامد ؛ چه كه ، نويد دهنده و ترسانندهاى براى شما آمده و خداوند بر هرچيزى تواناست » « 21 » .
هامش
( 21 ) - مائده / 19 .