بشارتها از يك سوى ، واجد صحّت و از سوى ديگر ، دليلى بر نبوّت و پيامبرى كسى است كه اين بشارتها در كتاب او آمده است ، ما نيز نمىتوانيم به صرف وجود توهّماتى - آن هم از سوى كسانى كه وحدانيّت را منكر شده و ادّعاى آن كردهاند كه عيسى خدا يا پسر خداست - درستى نتايج و لوازم اين بشارتها را انكار كنيم ؛ زيرا ، از كسانى كه مدّعى الوهيّت عيسى شدهاند هيچ بعيد و شگفت نيست كه براى ديگران ادّعاهاى ديگرى به ميان آورند .
ممكن است كسى بگويد : قرآن كريم وقتى از كتابهايى كه به رسول اكرم ( ص ) بشارت دادهاند نام مىبرد ، تنها از انجيل و تورات و از اينكه عيسى به پيامبرى پس از خود به نام احمد بشارت داده و نام پيامبر در تورات نيز نوشته شده است ياد مىكند و نامى از ديگر آيينها و كتب به ميان نمىآورد ؛ آنگونه كه مىفرمايد :
« . . . آنان كه از پيامبرى امّى پيروى مىكنند كه نام او را در نزد خويش در تورات و انجيل مىيابند » « 8 » .
پاسخ اين سخن نيز آن است كه اهل كتاب با پيامبر ( ص ) به مجادله مىپرداختند و از آنجا كه دعوت او به آنان نيز رسيده بود و آنان در جامعهاى قرار داشتند كه جايگاه رسالت بود ، پيامبر به وسيلهء آنچه اهل كتاب در نزد خود داشتند با آنان محاجّه مىفرمود . آنان خود ، با پيامبر ( ص ) آشنايى داشتند و به آمدن او مشركان را تهديد مىكردند و در دوران قبل از بعثت در برخورد با مشركان آنان را بدين وسيله مورد تهديد و ارعاب قرار مىدادند و خود را با ايمان به رسالتى كه خواهد آمد بر آنان پيروز مىدانستند ، « امّا چون همانچه بدان آگاهى داشتند به سويشان آمد ، بدان كفر ورزيدند » « 9 » .
علاوه بر اين ، رسالت پيامبر از گواهى آيينهاى پيش از او اصالت و حقّانيّت
هامش
( 8 ) - اعراف / 157 .
( 9 ) - بقره / 89 .