ابراهيم ، به دعوت توحيد و در جنگ با بتپرستى ، در همه سرزمينها به گشت و گذار پرداخت و اثر روشنى در ميان اعراب و بويژه اعراب عدنانى از خود بر جاى گذاشت . چرا كه ، زادگان او يكتاپرست و در پرستش خداوند در راه حق سير مىكردند . امّا دلها چنان است كه وقتى زمان به درازا بكشد ، گاه اندك اندك انحراف مىيابد تا وقتى به بتپرستى مىرسد . وضعيت بتپرستى اعراب نيز به همينگونه بود چرا كه ، بتپرستى در گذر زمان بر انديشهء اعراب و بويژه اعراب عدنانى عارض گشت . بتپرستى اعراب چندان اصالتى نداشت و علاوه بر آن ، همراه با همين بتپرستى ، باقيماندههايى از تعاليم ابراهيم در ميان آنان بر جاى بود و بر خلاف آنچه مصريان قديم و يونانيان و روميان عقيده داشتند بر اين عقيده نبودند كه بتهايشان از قدرت خلق و انشاء برخوردارند ، بلكه به اين حقيقت اعتراف داشتند كه آفرينش و هستى بخشى تنها از آن خداست : « و اگر از آنان بپرسى كه چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است ، خواهند گفت خداوند » « 32 » . هم آنان مىگفتند : « ما اين بتان را نمىپرستيم مگر براى آنكه ما را به خداوند نزديكتر سازند » « 33 » .
روش علمى انديشهء مستشرق مورد اشاره ، از دو جهت نامأنوس و شگفتآور است :
الف : اين بىاعتنايى به منطق عقل است كه عالمى در حقيقتى ترديد ايجاد كند ، بىآنكه هيچ توجيه و دليل يقينآور و واقعيتدارى براى اين ترديد داشته باشد . اينگونه ايجاد ترديد تنها نوعى شبهه برانگيزى و احياى شيوه سوفسطائيانى است كه در حقيقت همهء اشياء و واقعيتها صرفا شك مىآورند بىآنكه هيچ انگيزهء علمى يا بيّنهاى داشته باشند كه اين شكشان را توجيه كند و آن را توان رويارويى و
هامش
( 32 ) - لقمان / 25 .
( 33 ) - زمر / 3 .