تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
آبستن شدن وى و هجرت وى به همراه فرزندش به بيابان جزيرة العرب چنين آمده است : « ساره به ابراهيم گفت : اين پروردگار است كه مرا از بچّه‌دار شدن محروم ساخته است . پس با كنيز من هم بستر شو ، شايد از او داراى فرزندانى شويم . . . هنگامى كه هاجر ديد آبستن شده است ، به ديدهء حقارت به ساره نگريست پس ساره به ابراهيم گفت : « گناه ستم بر من به دوش توست . كنيز من در دامن تو جاى گرفت و چون دريافت كه آبستن شده است ، من در ديدگان او كوچك و حقير شدم . خداوند ميان من و تو حكم خواهد فرمود » . پس ابراهيم به ساره گفت : « اكنون نيز او كنيز تو و در دست توست . آنچه را به نظر خود نيك مىدانى با او انجام ده » . پس ساره هاجر را خوار كرد . هاجر نيز از حضور وى گريخت . پس فرشتهء پروردگار او را بر سر چاهى در بيابان كه راهى مناسب از آنجا مىگذشت يافت و به وى گفت : « اى كنيز ساره ، هاجر ، از كجا آمده‌اى و به كجا مىروى ؟ » وى گفت : « من از پيشگاه سرور خود ساره گريخته‌ام » . پس فرشتهء پروردگار به وى گفت : « به سوى سرور خويش باز گرد و در زير دست او فرمانبردار باش » . فرشتهء خداوند همچنين به وى گفت : « فرزندانت آنقدر فزونى مىيابند كه از شماره بيرون شوند » . نيز به وى گفت : « تو اكنون آبستن هستى و فرزندى خواهى داشت و او را اسماعيل خواهى خواند . زيرا ، پروردگار ناله و شيون تو را شنيده است . اين فرزند انسانى وحشى خواهد بود كه دست او بر همگان باز و دستهاى همگان نيز بر او باز خواهد بود . او در مقابل همه برادرانش قرار خواهد گرفت » . در اصحاح 21 نيز چنين آمده است : « او رفت و در بيابانى خشك و بىآب و علف سرگردان گشت و چون آب موجود در مشك را تمام كرد ، فرزند را زير درختى گذاشت و خود از او دور شد و در فاصلهء پرتاب يك تير ، در روبروى او نشست ؛ زيرا وى گفته بود : « مرگ فرزند خود را نبينم » . در اين هنگام ، خداوند صداى كودك را شنيد و فرشتهء پروردگار از آسمان هاجر را خواند كه مترس ، زيرا خداوند صداى كودك را آنجا كه هست شنيد . برخيز ، كودك را بردار و در ميان دستان خويش بفشار زيرا من از او امتى
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 107 | حسين صابري / محمد أبو زهرة