سرزمين و قبل از شكلگيرى مكه بوده و خواه بگوييم بناى آن پس از وجود بناهايى در مكّه و شكلگيرى آن شهر بوده است .
قرآن كريم در آيات فراوانى به تفصيل از اين مسأله سخن مىگويد . امّا كسانى كه تلاش دارند تا به وسيلهء تشكيك در وقايع تاريخى موجود در قرآن ، اين كتاب مقدّس را مورد هجوم خود قرار دهند ، يا اين حقايق را انكار مىكنند و آن را كذب مىشمرند و يا حدّاقل در آن شك و ترديد ايجاد مىكنند .
يكى از اين ترديد افكنيها گفتههاى يكى از مؤلّفان است كه مىگويد : داستان ابراهيم و اسماعيل ساختهء يهوديان است تا بدينوسيله ميان خود و اعراب نوعى رابطهء خونى برقرار سازند و در نتيجه خود را عموزادگان اعراب جلوه دهند تا اعراب ، پذيراى آنان شوند و آنان را در پناه خود قرار دهند ؛ چرا كه اعراب خويشاوندان خود را كه با آنان رابطهاى خونى دارند پناه مىدهند . اين نويسنده تفاوت و فاصلهء فراوانى را كه ميان بتپرستى اعراب و دين ابراهيم كه موحّد و بتشكن بود وجود دارد ، گواه مدعاى خود قرار مىدهد .
حق آن است كه اين نويسنده يا مورّخ مغلوب شهوت تشكيك در قرآن بوده و به همين سبب ، سخنى را مطرح كرده است كه بر هيچ اساس علميى كه مبتنى بر مستندات تاريخى و رخدادهاى ثابت شدهاى باشد ، استوار نيست . اين در حالى است كه هرگونه انتقاد بايستى بر رخدادهاى ثابت شده و مستندات روشنى بنا شده باشد . اين نويسنده در تلاش براى از ميان بردن مسألهاى روشن ، شناخته شده و به رسميّت پذيرفته شده است كه تاريخ آن را پىدرپى در قرون مختلف يادآور شده تا آن كه به اعصار اخير رسيده است ، مسألهاى كه همهء كتابهاى تاريخى حتّى آنها كه تحريف شدهاند بر آن اتّفاق دارند . از جمله ، نام ابراهيم و اسماعيل در تورات يعنى در كتاب عهد عتيق كه مسيحيان نيز به آن ايمان دارند آمده و در آنجا به اين مسأله تصريح شده است كه اين دو به سرزمين اعراب هجرت كردند .
به عنوان مثال ، در اصحاح ششم از تورات ماجراى هاجر كنيز ابراهيم و نيز
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 106
مساهمون: حسين صابري
ص١٠٦