نشسته بود ، عثمان از خانه بيرون شد . چون او را پيرمردى ديد كه عباى خويش بر دوش كشيده وانمود كرد كه نه او را مىشناسد و نه جايگاه او را مىداند . از اين روى از او پرسيد : اى باديهنشين ، خدايت كجاست ؟ گفت : در كمينگاه « 1 » ، اى امير مؤمنان !
گويند : هيچكس جز همين مرد ، پاسخى چنين دندانشكن به عثمان نداده است . « 2 »
يكى از عالمان گفته است : از كارهاى خدا در هرروز آن است كه بانگبرآورندهاى را پاسخ دهد ، دريوزهاى را عطا بخشد ، نادارى را بىنياز گرداند ، بيمارى را درمان دهد ، ستمگرى سركش را نابود كند ، و اين همان سخن خداى است كه فرموده :
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
. « 3 »
مردى از خوارج را نزد حجاج آوردند . فرمود او را گردن زنند . او گفت : اگر صلاح بدانيد مرا يك روز مهلت دهيد ! حجاج پرسيد : چرا ؟ او اين شعر را بر زبان آورد :
عسى فرج يأتى به اللّه انه * له كل يوم فى خليقته أمر « 4 »
حجاج گفت : اين را از سخن خداوند برگرفتهاى كه فرموده است :
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
« 5 » ؟
پس فرمود او را رها گذارند .
چون ابو حازم اعرج « 6 » سليمان بن عبد الملك را از هشدار خداوند به گناهكاران آگاهانيد ، سليمان گفت : پس رحمت خداوند كجاست ؟ گفت : نزديك به نيكوكاران . « 7 »
از يزيد بن موسى پرسيدند : چرا خداوند را مؤمن ناميدهاند ؟ گفت : زيرا آن را كه ايمان آورده از عذاب خويش در امان دارد .
وكيع بن جراح « 8 » گفته است : مردى را به خواب ديدم كه دو بال داشت . از او پرسيدم :
هامش
( 1 ) . اشاره به آيهء 14 سورهء فجر :إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ- ت .
( 2 ) . متن اين خبر را بنگريد در : تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 94 - ت .
( 3 ) . الرحمن / 29 : هرروز او در كارى است .
( 4 ) . اميد است خداوند گشايشى پيشآورد كه او را هرروز در آفريدگان خويش كارى است .
( 5 ) . الرحمن / 29 .
ديدگاههاى مفسران در تفسير اين آيه را بنگريد در : جامع البيان ، ج 27 ، ص 134 - ت .
( 6 ) . نام او سلمان و از وابستگان عزه اشجعى است . در فرزانگى و وارستگى از نيكان روزگار خود بود و در دوران خلافت عمر بن عبد العزيز درگذشت . بنگريد به : مشاهير علماء الامصار ، ص 108 - ت .
( 7 ) . اقتباس از آيهء 56 سورهء اعراف :إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ.
متن اين خبر را نيز بنگريد در : البيان و التبيين ، ج 3 ، ص 143 ؛ ثمار القلوب ، ص 24 - ت .
( 8 ) . وكيع بن جراح كه به كنيه ابو سفيان خوانده شده همان مرد كوفى پرستشگرى است كه از پذيرش منصب