فصل [ 5 ] : سوگند
مفسّران دربارهء آيهء
وَ كانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِيمِ
« 1 » . گفتهاند : مقصود سوگند دروغ است .
نقل مىشود كه ابو حنيفه مىگفت : اگر به حكمران گرفتار آمدى سوگندى كه خوردهاى پاره كن و سپس آن را با استغفار پينه بزن ؛ چراكه خداوند مىفرمايد :
لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ .
« 2 » گفتهاند : مقصود از « لغو » در اين آيه آن است كه انسان بر چيزى سوگند بخورد ، ولى واقعيت آن نباشد . « 3 »
شاعر گفته است :
و لست بمأخوذ بقول تقوله * اذا لم تعمد عاقدات العزائم « 4 »
در محضر قاضى اسماعيل بن اسحاق « 5 » مردى مدعى مالى بر داوود بن على اصفهانى شد . او انكار كرد و سوگند خورد . قاضى به داوود گفت : اى ابو اسحاق ، تو با اين جايگاه علمى و در اين مجلس چنين مىگويى ؟ گفت : آرى ، سوگند راست ستايش خداوند است ، و من نيز كارى كردهام كه خدا و پيامبرش صلّى اللّه عليه و إله بدان فرمان دادهاند . پرسيد : كدام فرمان ؟ گفت ، مگرنه آن است كه خداوند مىفرمايد :
وَ يَسْتَنْبِئُونَكَ أَ حَقٌّ هُوَ قُلْ إِي وَ رَبِّي إِنَّهُ لَحَقٌّ
« 6 » . اسماعيل گفت :
گمان نمىكنم كسى در سخن بر تو چيرگى يابد .
فصل [ 6 ] : حكمرانان
گفته است : حجاج مىگفت : به خداوند سوگند ، فرمانبرى از من بر شما واجبتر است تا فرمانبرى از خداوند ؛ زيرا خدا مىفرمايد :
فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ
« 7 » و در اين آيه در طاعت
هامش
( 1 ) . واقعه / 46 : و بر گناه بزرگ پافشارى مىكردند .
( 2 ) . بقره / 225 : خدا شما را به سوگندهاى لغوتان مؤاخذه نمىكند ، بلكه شما را بدانچه دلهايتان فراهم آورده مؤاخذه مىكند .
( 3 ) . بنگريد به : تحسين القبيح ، ص 44 - ت .
( 4 ) . به سخنى كه مىگويى مؤاخذه نمىشوى ، اگر كه به سوگندهاى استوار همراهش نساخته باشى .
( 5 ) . يغمورى در نور القبس ( ص 334 ) نقل كرده كه وى به سال 200 ق . ولادت يافت - ت .
( 6 ) . يونس / 53 : و از تو خبر مىگيرند آيا آن راست است ؟ بگو : آرى ، سوگند به پروردگارم كه آن قطعا راست است .
( 7 ) . تغابن / 16 : پس تا مىتوانيد از خدا پروا بداريد .