تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اقتباس از قرآن كريم ( فارسى ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
خلافت را به سويم راند و مرا بر دشمن خود ابو الصقر چيره ساخت و من حكم خود را دربارهء او اجرا كردم . همو گفته است : چون آن مخلوع در محاصره قرار گرفت و وضع بر او دشوار افتاد و شواهد نابودى برايش رخ نمود ، روزى در حالى كه با ابراهيم بن مهدى در كشتى نشسته بود به او گفت : اى عمو ، گمان مىكنم كه پايان كارم نزديك شده است . ابراهيم گفت : چنين مباد ، خداوند بر عمرتان بيفزايد و دشمنتان را سركوب كند . در همين حال صداى قارىاى را شنيد كه مىخواند :
قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيانِ
« 1 » پس گفت : اى عمو ، مگر نشنيدى ؟ ابراهيم در حالى كه شنيده بود گفت : نه ، چيزى نشنيدم . پس مدتى نگذشت كه كشته شد . چون خبر كشته شدن برادر مخلوع مأمون به او رسيد در انتظار خبرهاى ديگرى كه به او خواهد رسيد و با تامل در درستى آنچه به او رسيده بود خبر را پنهان داشت . امّا همان دم بر مركب نشست و چون به در سراى خود رسيد در حالى كه سرگردان و نگران در انتظار فال بد زدن يا فال نيك زدن به چيزى بود كورى را ديد كه قرآن مىخواند . اين نخستين صدايى بود كه به گوش وى مىرسيد :
لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ * إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَ إِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ وَ ذلِكَ جَزاءُ الظَّالِمِينَ * فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِينَ .
« 2 » اين شنيده او را ترساند . فرمود آن كور را به حضور آوردند . از او پرسيد : چه‌چيز تو را به تلاوت آنچه خواندى واداشت ؟ گفت : به خداوند سوگند ، وادار نشدم ؛ من همهء قرآن را از بر دارم . امّا به ناگاه اين آيات را در ذهن خود حاضر يافتم ؛ گويى كه جز اين آيه‌ها از بر نيستم . همو گفته است : يكى از استادان را شنيدم كه چون عمرو بن ليث در رأس سى هزار سوار روانه پيكار اسماعيل بن احمد شد محلهء حيرهء نيشابور را برگزيد . در اين زمان ابو عمر
هامش
( 1 ) . يوسف / 41 : امرى كه شما دو تن از من جويا شديد تحقق يافت . ( 2 ) . مائده / 28 - 30 : اگر دست خود را به سوى من دراز كنى تا مرا بكشى من دستم را به سوى تو دراز نمىكنم تا تو را بكشم ؛ چراكه من از خداوند پروردگار جهانيان مىترسم . من مىخواهم تو با گناه من و گناه خودت به سوى خدا بازگردى و در نتيجه از اهل آتش باشى و اين است سزاى ستمگران . پس نفس اماره‌اش او را به قتل برادرش ترغيب كرد و وى را كشت و از زيانكاران شد .