يكى از غلامانش نزد او آمد و گفت : سرورم ، نزد فلان كس بودم و او مىخواست بميرد ؛ ما خنديديم . عباس پرسيد : چرا خنديديد ؟ گفتيم : از سخن او ؛ مگر انسانى هست كه مردن را بخواهد ؟ عباس گفت : خداوند خود در قرآن خواستن را براى چنين مفهومى و به جاى « نزديك بود » به كار بسته و فرموده است :
فَوَجَدا فِيها جِداراً يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقامَهُ
« 1 » . پس خداوند ما را بدين شيوه راه نموده و توجه داده است . « 2 »
صولى گفته است : هيچكس نديدم كه پيش از ابو نواس به كافر بودن افتخار كند و آن را آشكار سازد و قرآن را به بازى گيرد . روزى در حالى كه در سراى وزير بوديم و عباس بن حسن منتظر آمدنش بود پرسيد : آيا عربها « خواستن » را براى آنچه شعور و تشخيص ندارد سراغ دارند ؟ من دريافتم كه او با بر زبان آوردن اين سخن چه هدفى دارد . پس در پاسخ گفتم :
عربها براى غير جاندار هم از واژههايى چون « قول » ( گفتن ) سخن به ميان مىآورند ، در حالى كه بىجان نه سخن گفتن دارد و نه بيان كردن « 3 » . و اگر از گفتن براى غير جاندار سخن به ميان آوردهاند مقصودشان آن چيزى است كه بيان مىشود ، آنگونه كه شاعر گفته است : « 4 »
امتلأ الحوض و قال قطنى * مهلا رويدا قد ملأت بطنى « 5 »
اين در حالى است كه در اينجا هيچ سخنى گفته نشده است . پس ابو نواس در پاسخ گفت :
مقصود من اين نبود ؛ تنها مقصودم اين بود كه در زبان براى آنچه داراى تشخيص نيست واژه اراده سراغ داشته نشود .
[ صولى گويد : ] او به اين آيهء قرآن كنايه مىزد كه فرموده است :
فَوَجَدا فِيها جِداراً يُرِيدُ أَنْ
هامش
- هاشمى از طبقه ابراهيم بن مهدى بود . حصرى برخى از اشعار او را نقل كرده است . گفتهاند : هركس لذتى بدون پيامد مىخواهد سخن عباس بن حسين را بشنود . بنگريد به : زهر الآداب ، ص 90 ؛ نثر الدر ، ج 1 ، ص 384 - ت .
( 1 ) . كهف / 77 : پس در آنجا ديوارى يافتند كه مىخواست فروريزد ، آنگاه آن را برافراشت .
( 2 ) . ماجرا را بنگريد در : نثر الدر ، ج 1 ، ص 386 - ت .
( 3 ) . محققان متن عربى دو بيت شعر را از جايى ديگر در متن خطى مورد تحقيق خود بدين قسمت آوردهاند ، در حالى كه از ديدگاه مترجم اين ابيات اگر هم به اين بحث ارتباطى داشته باشد مىتوان آنها را در پايان همين بند آورد . مترجم بر اين پايه آن دو بيت را در پايان همين بند مىآورد - م .
( 4 ) . اين شعر از شواهد زبان عربى است . بنگريد به : مجالس ثعلب ، ج 1 ، ص 189 ؛ المخصص ، ج 14 ، ص 62 ؛ الخصائص ، ج 1 ، ص 32 ؛ معجم الشواهد العربية ، ج 2 ، ص 522 - ت .
( 5 ) . حوض پر شد و گفت : مرا بس است آهستهتر ، لختى درنگ كه شكمم پر شده است .