يَنْقَضَّ .
« 1 » پس خداوند مرا يارى رساند و اين سخن راعى را به يادم افكند كه گفته است « 2 » :
قلقت به هاماتها فى مهمة * قلق الفؤوس اذا اردن نصولا « 3 »
پس چنان شد كه گويى سنگى به كامش فروبردهام ، و بدينسان آنكه نيتى درست داشت چيرگى يافت و خداوند اينگونه ابو نواس را روسياه كرد .
تازيان آمادگى براى يك كار و نياز به آن را « اراده » نام مىنهند ، چونان كه راعى نياز تيشه را به اينكه بر جايى نشيند اراده ناميده است .
از همين قبيل است « 4 » كه تازيان افعالى ارادى را به بىجان نسبت دهند ، چنانكه شاعر گفته است :
فما نسيت تلك الدماء سيوفه * و لا قضبه براقة فى القساطل « 5 »
ابو الحسن سلامى « 6 » نيز در قصيدهاى از گزيدههايش گفته است :
دعوا السيل يذهب عابرا لسبيله * و لا تلبسوا يا قوم بالحقّ باطلا « 7 »
جاحظ « 8 » دربارهء آيهء
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها
« 9 » گفته است : مقصود از ما فوق « مادون » است ، همانند اينكه گويند : فلانكس فروترين مردم است و
هامش
( 1 ) . كهف / 77 : پس ديوارى يافتند كه مىخواست فروريزد .
( 2 ) . بيت را با تفاوتى بنگريد در : ديوان الراعى ، ( به تحقيق نورى ، القيسى ) ، ص 51 . روايت بيت در ديوان چنين است :فى نفنف قلقت به هاماتها * قلقت الفؤوس اذا اردت نصولا- ت .
( 3 ) . سران آن طايفه در كارى مهم در انديشه و نگران شدند ، آنسان كه تيشه چون بخواهد در جايى نشيند نگران شود .
( 4 ) . اين بيت و بيت پسين همان دوبيتى است كه شارحان متن عربى از بخشهاى ديگر كتاب به اين بخش آوردهاند - م .
( 5 ) . آن خونها نه شمشيرهاى خود را از ياد بردهاند و نه خنجرى را كه در گردوغبار پيكار مىدرخشيد .
( 6 ) . شاعرى است عراقى كه به سال 336 ق . در بغداد زاده شد و به سال 393 ق . درگذشت . در حالى كه ده ساله بود شعر گفت . مادرش نيز شاعر بود و او خود از شاعران يتيمة الدهر است . بنگريد به : يتيمة الدهر ، ج 2 ، ص 396 .
صبيح رديف اشعار او را گردآورده و در سال 1971 م . در بغداد منتشر كرده است - ت .
( 7 ) . سيل را واگذاريد تا راه خود در پيش گيرد و برود ولى اى مردم باطل را به جامه حق نپوشانيد .
شاعر در اين بيت به آيهء 42 سورهء بقره اشاره كرده است :وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ- ت .
( 8 ) . روايت ثعالبى با آنچه در كتاب جاحظ آمده است تفاوت دارد . بنگريد به : الحيوان ، ج 4 ، ص 37 - ت .
( 9 ) . بقره / 26 : خداوند را از اينكه به پشهاى يا فراتر از آن مثل زند شرم نيايد .