تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اقتباس از قرآن كريم ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
سيدى انت للجروح قصاص « 1 » * قد رأينا مولى يؤدّب عبدا خذ جفونى ان كنت اذنبت فاضرب * بدموعى انسان عينى حدّا « 2 »
ابو الفتح بستى خطاب به خود گفته است : « 3 »
رميت على حكم القضاء بنظرة * و مالى عن حكم القضاء مناص فلما جرحت الخدّ منك بمقلتى * جرحت فؤادى و الجروح قصاص « 4 »
ابن الرومى گفته است : « 5 »
من كلّ قاتلة قتلى و آسرة * اسرى و ليس لها فى الارض اثخان « 6 »
شاعر در اين بيت به اين آيه از قرآن نظر دارد كه فرموده است :
ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ .
« 7 » ابن بسام « 8 » گفته است :
ابصرته كالبدر فى * اربعة و عشره فويق غصن منثن * من ضيق طى خصره فقلت ما ترى لمن * انت اجل ذكره ذكره حشو قلبه * اذا خلا بفكره
هامش
( 1 ) . اين مصراع اشاره است به آيهء 45 سورهء مائده :وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ- ت . ( 2 ) . از راه بستنش بر خود ترسيدم . ولى او بر من راه بست و در برابرم به جفا رخ نمود و روى برتافت . مرا گفت : به نيم‌نگاهت گونه‌ام را زخم زده‌اى . اين چه نيم‌نگاهى است كه مىتواند گونه را زخم زند ؟ مهترم ! تو را در هر زخمى حق قصاص است ، و اين نيز ديده‌ايم كه آقايى بردهء خويش را ادب كند . اگر گناه كرده‌ام پلك‌هايم را بگير و به تازيانهء اشك بر سياهى چشمم حدّ بنواز . ( 3 ) . دو بيت حاضر را بنگريد در ديوان البستى ، ص 270 - ت . ( 4 ) . با يك نگاه بر حكم تقدير چيرگى جستم ، و مرا از حكم تقدير گريزى نيست . پس چون گونهء تو را به نگاه خود زخمى كردم تو دلم را زخم زدى ، و زخم‌ها را قصاص است . در مصراع اخير به آيهء 45 سورهء مائده اشاره شده است :وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ .( 5 ) . بيت حاضر از قصيده‌اى مشتمل بر 71 بيت است كه با اين مطلع آغاز مىشود :اجنت لك الوجد اغصان و كثبان * فيهن نوعان تفاح و رمّانابيات را بنگريد در : ديوان ابن الرومى ، به تحقيق حسين نصار ، ج 4 ، ص 3419 - ت . ( 6 ) . از هر دلدار كه كسانى كشت و كسانى اسير كرد ، امّا در زمين كشتار نكرد . ( 7 ) . انفال / 67 : هيچ پيامبرى را سزاوار نيست كه اسيرانى بگيرد تا در زمين به‌طور كامل از آنان كشتار كند . ( 8 ) . نام كامل او على بن محمّد است . عهده‌دار بريد بغداد بود و به سال 312 ق . درگذشت . زندگينامهء او را بنگريد در : معجم الادباء ، ج 5 ، ص 125 ؛ معجم الشعراء ، ص 154 - ت .
اقتباس از قرآن كريم ( فارسى ) — صفحة 371 | عبد الملك الثعالبي النيسابوري / حسين صابري