كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً .
« 1 » البته شاعر در اينجا شتر را جايگزين الاغ كرده است .
ابن الرومى در ضد اين سخن عامه مردم كه گويند « مرگ در جماعت است » گفته : « 2 »
و معز عن الشباب مسل * بمشيب الاقران و الاصحاب « 3 »
قلت لما انتحى يعد اساه * من مصاب شبابه فمصاب
ليس تأسو كلوم غيرى كلومى * همهم ما بهم و همى ما بى « 4 »
شاعر اين مضمون را از اين سخن خداوند اقتباس كرده است كه خطاب به دوزخيان مىفرمايد :
وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِي الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ
« 5 » . به آيينم سوگند ، اين از نكوترين و نغزترين اقتباسهاست .
ابو الطيب متنبى گفته است « 6 » :
به من تشخص الابصار يوم ركوبه * و يخرق من زحم على الرجل البرد
و تلقى و ما تدرى البنان سلاحها * لكثرة ايماء اليه اذا يبدوا « 7 »
هامش
( 1 ) . جمعه / 5 : مثل كسانى كه تورات بر آنان بار شد آنگاه آن را به كار نبستند ، همچون مثل خرى است كه كتابهايى را بر پشت مىكشد .
( 2 ) . ابيات در ديوان ابن الرومى ( ج 1 ، ص 335 ، ق 237 ) در قصيدهاى با اين مطلع آمده است :يا شبابى و اين منّى شبابى * آذنتنى حباله بانتصاب- ت .
( 3 ) . اين بيت در ديوان ابن الرومى چنين آمده است :و معز عن الشباب مؤس * بمشيب اللدات و الاقراب( 4 ) . كسى مرا در از كف دادن جوانى تسليت مىگفت و اينگونه تسلى مىداد كه همتايان و ياران نيز پير شدهاند .
چون او اين تسلاهاى خويش را برمىشمرد گفتم : آنكه جوانىاش آسيب ديده باشد به حقيقت عزادار است .
رنج و زخم ديگران زخم و رنج مرا التيام نمىدهد ؛ آنان در انديشه آن چيزىاند كه بر ايشان مىگذرد و انديشه من نيز چيزى است كه بر من مىگذرد .
( 5 ) . زخرف / 39 : و امروز هرگز پشيمانى براى شما سودى ندارد ؛ چون ستم كرديد ، در حقيقت شما در عذاب مشترك خواهيد بود .
( 6 ) . هر دو بيت در ديوان المتنبى ( ج 2 ، ص 5 ) آمده و بخشى از قصيدهاى است كه شاعر در مدح حسين بن على همدانى سروده است .
( 7 ) . آن روز كه او بر مركب مىنشيند چشمها به چه كسى ديگر تواند خيره شد ؟ و آن روز از شدت ازدحام مردم ، جامه از هم مىدرد .
و آنگاه كه رخ مىنمايد ، به واسطه فراوانى اشارههاى دست به او انگشتان سلاحهايى را كه در دست دارند درك نمىكنند و مىافكنند .