تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اقتباس از قرآن كريم ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
صُرِفَتْ أَبْصارُهُمْ تِلْقاءَ أَصْحابِ النَّارِ قالُوا رَبَّنا لا تَجْعَلْنا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ .
« 1 » عليّه دخت مهدى « 2 » گفته است :
ليس خطب الهوى بخطب يسير * لا ينبئك عنه مثل خبير « 3 »
شاعرى ديگر گفته است :
رأيت الحب نيرانا تلظّى * قلوب العاشقين لها وقود فلو كانت اذا احترقت تعافت * و لكن كلما احترقت تعود كاهل النار ان نضجت جلود * يبدل للشقاء لهم جلود « 4 »
مقصود شاعر اين سخن خداوند است كه فرموده است :
كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها
« 5 » . ابن داوود اصفهانى « 6 » گفته است :
خفت من صدهّ علىّ فصدّا * و بدا بالجفا لى و تصدى قال لى قد جرحت باللحظ خدّى * كيف يقوى ان يجرح اللحظ خدّا
هامش
( 1 ) . اعراف / 46 و 47 : و ميان آن دو گروه حايلى است و بر اعراف مردانى هستند كه هريك از آن دو دسته را از سيمايشان مىشناسند و بهشتيان را كه هنوز وارد آن نشده ولى بدان اميد دارند آواز مىدهند كه سلام بر شما . و چون چشمانشان به سوى دوزخيان گردانيده شود مىگويند : پروردگارا ما را در زمرهء ستمكاران قرار مده . ( 2 ) . او دختر هارون الرشيد و شاعرى فاضل بود . به سال 210 ق . درگذشت . بيت حاضر را نيز بنگريد در : الاوراق ، ص 65 ؛ الاغانى ، ج 10 ، ص 185 - ت . ( 3 ) . مصراع دوم در كتاب الاغانى بدين صورت آمده است : « ليس ينبئك عن مثل خبير » . اين مصراع اشاره است به سخن خداوند كه فرمود :وَ لا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ ؛« و هيچ‌كس چون خداى آگاه تو را خبردار نمىكند » . ( فاطر / 14 ) - ت . ترجمهء بيت نيز چنين است : مسألهء خواست دل مسأله‌اى آسان نيست ؛ هيچ‌كس چون كسى كه آگاهى داشته باشد تو را از آن آگاه نتواند كرد . ( 4 ) . محبت را آتشى ديدم كه هيزمى بسيار دارد و دل‌هاى عاشقان را مىسوزاند . كاش امكان داشت كه اين دل‌ها چون بسوزند ديگربار بهبود يابند . امّا داستان اين است كه اين دل‌ها چون بسوزند ديگربار همان آتش بازگردد . به‌سان دوزخيان تيره‌بخت كه اگر پوستشان بسوزد پوستى دوباره داده شوند . ( 5 ) . نساء / 56 : هرچه پوستشان بريان گردد پوست‌هاى ديگرى بر جايش نهيم . ( 6 ) . نام كامل او محمّد بن داوود بن على اصفهانى است . اديب ، شاعر و فقيه بود . او صاحب كتاب مشهور الزهرة است و به سال 297 ق . درگذشته است . زندگينامهء او در وفيات الاعيان ( ج 1 ، ص 390 ) آمده است - ت .