تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اقتباس از قرآن كريم ( فارسى ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
برمىتافتم تا آن‌كه سرانجام بر اين نظر شدم كه ديباچهء اين اثر به نام يگانهء روزگاران و پاسدار نكوى قرآن بيارايم و براى او به پايان رسانم ، همو كه خداوند از فضل خود او را به شرافت انتساب و اكتساب ياد كرد ، همهء شايستگىهاى خردمندان را براى او گردآورد ، او را حكمت و فصل خطاب داد و با او همهء دانش‌ها و آداب را زنده ساخت : امير بزرگ ابو المظفر فرمانرواى لشكريان . « 1 » بررسى كتاب الاقتباس ما را به دو پديدهء مهم در اين اثر راه مىنمايد : يكى سبك و شيوه‌اى كه ثعالبى در همهء فصول كتاب به آن پايبند بوده است ؛ و ديگرى ذوق سرشار او در انتخاب درست متون ادبى شعر و نثر ؛ چه ، ثعالبى ، اديب ، شاعر و مؤلف منتقد و برخوردار از آگاهىهاى بسيار در زمينهء شعر و همچنين داراى ذوقى سرشار در انتخاب متون و سرانجام بهره‌مند از آراى استوارى در نقد ادب به‌طور عام بوده است . به باور ثعالبى ، قرآن كريم معجزهء بزرگ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بوده و همچنان سرچشمه‌اى پرفيض است كه شاعران و اديبان واژه‌ها ، تصويرها و درونمايه‌ها را از آن الهام مىگيرند و در سخن و شعر خود آيات ارجمند آن را گواه مىآورند و مىدانند كه اقتباس از قرآن كريم سخن آنان را جلوه‌اى مىدهد كه نكويىاش را پايانى نيست ، تكيه‌گاهى مىبخشد كه جمالش را كرانه‌اى نيست و از شيرينى و آراستگىاى برخوردار مىسازد كه در كليت و در مصاديق عسل را مىماند ، چونان كه كلامشان را عظمت و گرانسنگىاى مىدهد كه جز آراستگى سيما را برنتابد . « 2 » به باور ثعالبى ، همچنين ، اقتباس از قرآن كريم پديده‌اى همه‌جاگستر در ادب عربى است و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خود در حالى كه سخنورترين و آراسته گفتارترين عرب‌ها بود در بسيارى از سخنان و خطبه‌هاى خود ، از واژه‌ها و معانى قرآن كريم اقتباس كرد و پس از او صحابه و تابعان نيز چنين كردند . امّا ثعالبى در كتاب خود به آوردن سخنان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و صحابه كه مشتمل بر اقتباس از قرآن كريم بوده بسنده نكرده و اين‌گونه از سخنان شاعران و اديبان را نيز از روزگار آغازين اسلام تا روزگار خود آورده است ، هرچند چينشى كه او براى اين كار برگزيده نه برپايهء شخصيت‌ها يا دوره‌ها ، بلكه بر پايهء ابواب و فصول است كه او خود برپايهء موضوع سامان داده است . از همين‌رو مشاهده مىكنيم اين سخنان در جاىجاى كتاب پراكنده است و تنها چيزى كه آن‌ها را به همديگر پيوند مىدهد محور و موضوع واحد در هر
هامش
( 1 ) . مقدمه مولف ، ص 49 . ( 2 ) . مقدمه كتاب حاضر ، ص 51 .