ابن حمدون « 1 » گفته است : محمّد بن حسين بن مصعب از اين ماجرا سخن به ميان آورد و به من گفت : اى عبد اللّه ، او كه نه افتخارى را سزد و نه شادى را شايد ، اين مضمون را نه از واژههاى قرآن ، بلكه از اين شعر شاعر سرقت كرده است كه گويد :
و ليل بهيم كلما قلت غورت * كواكبه عادت فما يتزيل
به الركب امّا اومض البرق هزموا * فان لم يلح فالقوم بالسير جهّل « 2 »
فصل [ 4 ] : شعرهايى دربردارندهء مفاهيمى از قرآن كريم
سيد حميرى « 3 » گفته است :
قد ضيع اللّه ما جمعت من ادب * بين الحمير و بين الشّاء و البقر « 4 »
منصور نمرى « 5 » گفته است :
هامش
- پس از سوى ما و از راه دور براى آنان قهوهاى رخ نمود كه درخشش آن گويى آتش را مىمانست كه در بيابان برافروختهاند .
چون آن نوشيدنى را سركشيديم آنان در ظلمت ماندند و آنگاه كه آن نوشيدنى به جان درآميخت شتران خويش را برانگيختند و آهنگ ادامهء سفر كردند .
( 1 ) . ابن حمدون ابو المعالى محمّد بن حسن بن محمّد بن على كاتب كه او را به لقب كافى الكفاة بهاء الدين بغدادى نيز خواندهاند از دانشى مردان بود و به ادب و كتابت آگاهى كامل داشت . او همچنين از خاندانى نامور به مهترى و دانشورى برخاسته بود . تذكره از كتابهاى اوست . وى به سال 562 ق . درگذشت .
( 2 ) . شبى تيره و تار كه هرگاه با خود گفتم ستارگانش كمفروغ شدهاند بازگشت و اساسا هيچ پايانپذير نبود .
در آن شب تيره اگر براى كاروان آذرخشى بدرخشد روانه شوند و اگر ندرخشد آن مردم به راه خود ناآگاه باشند .
ابيات را بنگريد در : الجمان ، ق 54 - ت .
( 3 ) . نام كامل او اسماعيل بن محمّد بن يزيد بن ربيعة بن مفرع حميرى است . از شاعران پيشرو است كه او را به فراوانى شعر ستودهاند . وى كه به سال 105 ق . تولد يافت و به سال 173 ق . درگذشت ، از نزديكان منصور و مهدى عباسى بود . شاكر هادى شكر اشعار او را گردآورده و تحقيق كرده است . بنگريد به : تاريخ بغداد ، ج 12 ، ص 305 .
( 4 ) . بيتى است از ديوان سيد حميرى ( ص 237 ) و ترجمه آن چنين است : خداوند همهء آن ادب و دانشى را كه به چنگ آوردهاى ميان خران و گوسفندان و گاوان تباه ساخته است .
( 5 ) . نام كامل او ابو الفضل منصور بن سلمة بن زبرقان شاعر جزرى بغدادى است . از شاگردان كلثوم بن عمرو عتابى و راوى اشعار او بود كه از او دانش و ادب آموخت و از چشمهء او نوشيد . عتابى او را با فضل بن يحيى پيوند داد و بدين ترتيب وى از تقربيافتگان نزد هارون و از مديحهسرايان او شد . طيب عشاش ماجراهاى او را گردآورده و در سال 1981 م . در دمشق به چاپ رسانده است - ت .