هارون اين شعر را بسيار پسنديد و بسيار او را خوشايند افتاد و ازاينرو فرمود او را پنجاه هزار درهم و نيز پنجاه حلّه دهند . اين در حالى است كه شعر او هيچ نكتهاى ندارد مگر اقتباس از اين آيه كه فرموده است :
حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ .
« 1 »
ابو عبيد اللّه محمّد بن [ عمران بن ] موسى مرزبانى « 2 » به سندى كه خود در كتاب المستنير « 3 » داشته از حسين بن ضحاك « 4 » روايت كرده كه گفته است « 5 » : شبى تاريك در يكى از كوچههاى بصره قدم مىزديم . در اين ميان به مردى برخورديم كه اين آيه از سورهء بقره را مىخواند :
يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا
« 6 » . در همين زمان رعد و برقى آغاز شد كه گاه آرام مىگرفت و گاه شدت مىيافت . در اين هنگام ابو نواس به من گفت : به زودى در اينباره برايت شعرى خواهم خواند كه آن را دربارهء شراب گفتهام . پس چون فردا فرارسيد اين ابيات را برايم خواند :
و سيارة ضلت عن القصد بعدما * ترادفهم افق من الليل مظلم
و اصغوا الى صوت و نحن عصابة * و فينا فتى من سكرة يترنم
فلاحت لهم منا على النّاى قهوة * كأن سناها ضوء نار تضرم
اذا ما حسوناها اقاموا بظلمة * و ان مزجت حثّوا الركاب و يمموا « 7 »
هامش
( 1 ) . توبه / 29 : تا با كمال خوارى به دست خود جزيه دهند .
( 2 ) . در متن ابو عبد اللّه محمّد بن موسى مرزبانى آمده ، امّا آنچه ما آورديم صحيح است . به هر روى مرزبانى اديبى بغدادى و مورخى واقعهنگار است . كتابهاى بسيار دارد كه معجم الشعراء و اشعار النساء از آن جمله است . وى به سال 297 ق . ديده به جهان گشود و به سال 384 ق . درگذشت - ت .
( 3 ) . نام كتاب او المستنير فى اخبار الشعراء المحدثين المشهورين اولهم بشار و آخرهم ابن المعتز است . اين كتاب مشتمل بر ده هزار ورقه بوده و ابن نديم از آن ياد كرده است . بنگريد به : الفهرست ، ص 132 - ت .
( 4 ) . در متن حسن بن ضحاك آمده ، امّا همينكه ما ضبط كردهايم صحيح است . او همان شاعر مشهور بدزبان است . در شعر توانمند بود و طبعى شوخ و بىشرم داشت . او از طبقه ابو نواس و غلام والى خود بود . بنگريد به :
طبقات الشعراء ، ص 269 - ت .
( 5 ) . روايت را بنگريد در : اخبار ابى نواس ، ص 79 ؛ ديوان ابى نواس ، ص 333 ؛ نهاية الارب ، ج 4 ، ص 99 - ت .
( 6 ) . بقره / 20 : نزديك است كه برق چشمانشان را بربايد ، هرگاه كه بر آنان روشنى بخشد در آن گام زنند و چون راهشان را تاريك كند بر جاى خود بايستند .
( 7 ) . كاروانى پس از آنكه افق شب ظلمانى همسفرشان شد راه را گم كرد .
آنان در حالى كه ما گروهى منسجم بوديم و در ميانمان جوانى بود كه از مستى ترانه مىخواند به صدايى گوش سپردند . -