زبونى و به لگام اجبار به حضور آورند و به زبان به زندان افكنند و از زندان آزاد سازند ، و به دست خويش در اموال و املاك قدرت رانند ، و به داورىهاى خود اموال و املاك را [ از كسانى كه به زور تصرف كردهاند ] بازستانند ؛ چرا كه آنان خود در آنچه مىكنند و آنچه بدان فرمان مىدهند امينان خداوند هستند و برپايهء كتاب خدا و سنت او به كارى درمىآيند و كارى به انجام مىرسانند . خداوند فرموده است :
يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ
« 1 » .
هم از آنان خواست كه در برخورد با كارگزاران خراج و در استيفاى كامل حقوق و اموالى كه بر گردآوردنش گمارده شدهاند و آشكار ساختن وضعيت اموال و حقوقى كه نزدشان هست چنين كنند و كسانى را كه در برخورد با خراجدهندگان طاعت خدا را از ياد بردهاند ادب ورزند و به خرسندى و ناخرسندى به حضور خويش فرا آورند ؛ چه ، يكى از فرمانهاى خداوند به بندگان - كه مىبايست آن را سرمشق خويش گيرند و مايهء كسب خشنودى او قرار دهند - اين است كه فرمود :
وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ
« 2 » .
فصل [ 14 ] : در انتخاب كارگزاران و سفارش آنان به شرط و ادب كار
ابو اسحاق گفته است « 3 » : و او را بدان فرمان داد كه كارگزاران خود در خراج ، عشر ، املاك ، ترازودارى و معياردارى و زكات و جوالى « 4 » را از مردان با كفايت ، پاك ، خوددار و برخوردار از شهامت برگزيند و به حمايت آنان در اين كار دلگرم بدارد ، البته با سفارشى كه بدان گوش سپارند و پيمانى كه بدان گردن نهند ، چندانكه نه حقى تباه سازند ، نه رشوهاى بستانند ، نه ستمى به كار بندند و نه به ظلمى دامن آلايند و در برار ، بناها را برپا بدارند ، دربارهء محصولها احتياط بورزند ، از اينكه حقى لازم انكار شود يا رسمى عادلانه متوقف گردد
هامش
( 1 ) . ص / 26 : اى داوود ، ما تو را در زمين خليفه گردانيديم . پس در ميان مردم به حق داورى كن و زنهار از هوس پيروى مكن كه تو را از راه خدا به در كند .
( 2 ) . مائده / 2 : و در نيكوكارى و پرهيزگارى با يكديگر همكارى كنيد و در گناه و تعدى دستيار هم نشويد و از خدا پروا كنيد كه خدا سخت كيفر است .
( 3 ) . متن از همان پيمان پيشگفته است . بنگريد به : المختار من رسائل الصابى ، ص 111 - ت .
( 4 ) . مقصود از جوالى - جمع جاليه - كسانى است كه از سرزمين خود رانده شدهاند و در سرزمينى ديگر مىزيند .
بنگريد به : مفاتيح العلوم ، ص 40 - ت .