اعتدال سرزمينها و سكونتگاهها ، ديگرگونى فصلها و زمانها ، شكلگيرى گياهان و جانوران رخ مىنمايد . نه در اين همه هيچ خللى است و نه در آفرينش آفريدگار رخنهاى ، بلكه اين اجزا همه به يكديگر درپيوستهاند و از هر رخنه و كاستى نيز به دور . خداوند فرموده است :
هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَ الْحِسابَ ما خَلَقَ اللَّهُ ذلِكَ إِلَّا بِالْحَقِّ
« 1 » . همو كه قدرتش بىهمتاست فرموده است :
وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ
« 2 » .
خداوند در اين آيات خورشيد و ماه را از يكديگر جدا ساخته و در حكمت پرفروغ و سخن اعجازين خود از اين آگاهانده است كه هريك از آنها را راهى است كه در آن مسخّر داشته شده و هريك را طبيعتى است كه بر آن سرشته شده است و اين ناسازگارى و ناهمگنى در راهى كه دارند به همگنى و همخوانى در تدبير مىانجامد .
از همينجاست كه سال خورشيدى افزونتر شده و شمار روزهاى آن به تقريبى كه پذيرفته است به سيصد و پنجاه و شش رسيده و اين مدت زمانى است كه در آن خورشيد فلك را يكبار طى مىكند ؛ و سال قمرى نيز [ در مقايسه با خورشيدى ] كوتاهتر گرديده و شمار روزهاى آن سيصد و چهل و پنج روز و كسرى از آن شده و اين مدت زمانى است كه در آن خورشيد دوازده بار با ماه اجتماع مىيابد . همگونه كردن اين فزونى ، نياز به نوعى نقل و جابجايى را پيش آورده است تا اين دو تقويم به گاه جدا شدن از يكديگر باهم سازگارى يابند و به گاه تفاوت به هم نزديك شوند .
ملّتهاى پيشين پيوسته به شيوههايى گوناگون و به روشهايى چند فزونى سالهاى قمرى را فشرده كردهاند . در كتاب خدا بر اين حقيقت گواهى يافت مىشود ، آنجا كه در داستان اصحاب كهف فرمود :
وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً
« 3 » و اين زيادى نيز تقريبا به واسطه همان فزونى پيشگفته است .
هامش
( 1 ) . يونس / 5 : اوست كسى كه خورشيد را روشنايى بخشيد و ماه را تابان كرد و براى آن منزلهايى معين كرد تا شمارهء سالها و حساب را بدانيد . خدا اينها را جز به حق نيافريده است .
( 2 ) . يس / 39 : و براى ماه منزلهايى معين كردهايم تا چون شاخك خشك خوشهء خرما برگردد .
( 3 ) . كهف / 25 : و سيصد سال در غارشان درنگ كردند و نه سال نيز بر آن افزودند .