يكى از طفيلان جمعى را ديد كه باهم روانهاند . ترديد نكرد كه آنان به ميهمانىاى مىروند . برخاست و از پى آنان رفت . امّا ناگاه دريافت آنان شاعرانى هستند كه با مديحههاى خود ، آهنگ سراى حكمران دارند . با اين حال ، از آنان نبريد . پس هريك از آنان مديحهء خويش سرودند و صلهء خود ستاندند و بيرون شدند ، مگر آن طفيلى . به او گفتند : آنچه با خود آوردهاى بخوان و به همتايانت بپيوند . گفت : من شاعر نيستم . گفتند : پس كيستى ؟ گفت : من فردى گمراهم ، چونان كه خداوند فرموده است : « شاعران را گمراهان پيروى مىكنند » « 1 » . حكمران از اين سخن او خنديد و فرمود تا او را صلهاى دادند . « 2 »
هامش
( 1 ) . اقتباس از آيهء 224 سورهء شعراءالشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ- م .
( 2 ) . خبر را بنگريد در : نثر الدر ، ج 2 ، ص 232 - ت .