باب پانزدهم نكتههاى نمكين
فصل [ 1 ] : سخنان نغز قاريان
حسن [ بصرى ] مىگفت : تو را همين بس كه خداوند پرگويان را برنتافت ، چندانكه دربارهء آنان آيهاى فروفرستاد :
فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ
. « 1 »
مردى كور را با زنى كور گرفتند . عريضهنويس ندانست چه بنويسد . يكى از نغزگويان به او گفت : بنويس :
ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ
. « 2 »
يكى از ديوانيان با مردى در گوشى سخن مىگفت . بناگاه ديد يكى از حاضران بدانچه ميان او و ديگرى مىگذرد گوش مىسپارد . او را به تجسس متهم كرد و فرمود تا او را تازيانه زنند و زندانى كنند . كاتب زندان از آن ديوانى پرسيد : داستان او را چه بنويسم ؟ گفت : بنويس :
اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبِينٌ
. « 3 »
ابن عباد نميرى جوانى را ديد كه انگشترى وى را در دست داشت . گفت :
وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ
« 4 » .
در ديوان دريافت ، معمولا مردى را به كار مىگزيدند كه از بهترين حسابرسان بود .
روزى يكى از كارگزاران به او هديهاى داد . گفته مىشود : با اين آيه ، مال بسيارى از كارگزاران ستانده شده است . « 5 »
هامش
( 1 ) . احزاب / 53 : وقتى غذا خورديد پراكنده شويد ، بىآنكه سرگرم سخنى گرديد .
( 2 ) . نور / 40 : تاريكىهايى است كه روى همديگر قرار گرفتهاند .
( 3 ) . حجر / 18 : دزديده گوش فراداد و شهابى روشن او را دنبال كرد .
( 4 ) . محمّد / 30 : از آهنگ سخن به آنان پىخواهى برد .
( 5 ) . چنانكه محقق متن عربى آورده در اين بخش افتادگى يا تصحيف و تحريفى وجود دارد و از اينرو معنا و