تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اقتباس از قرآن كريم ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤

فصل [ 2 ] : سخنان نغز تازيان بيابان‌نشين

اصمعى از ابن عمرو بن علاء نقل كرده كه گفته است : با آهنگ حج روانه مكه شدم . در سرايى بار گشوديم . ناگاه عربى باديه‌نشين را ديديم كه همراه كنيزكى سياه با كاغذ و دوات پيش آمد و پرسيد : آيا در ميان شما كسى هست كه نوشتن تواند ؟ گفتم : آرى . گفت : بنويس : اين پيمانى است كه به موجب آن فلانى كنيز خود فلانى را براى خشنودى خداوند و براى گذر كردن از آن گردنهء سخت آزاد كرد ؛ خداى را بر تو و بر آن زن سپاس و منت است . سپس اين آيات را خواند :
فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ * فَكُّ رَقَبَةٍ
. « 1 » اصمعى گويد : من اين ماجرا را با هارون در ميان نهادم و او هزار برده را آزاد كرد . در حضور عربى باديه‌نشين چنين خواندند :
فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْكُمُ الْبَيِّناتُ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ
غفور رحيم . « 2 » گفت : اين قرآن نيست - و پذيرش آن بر وى گران آمد . پس قرآنى خواست و در آن چنين ديد :
فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
« 3 » . گفت : اكنون اين قرآن است . گفتند : از كجا بدين نكته پىبردى ؟ گفت : مىدانستم كه حكيم نمىتواند تهديد كند و پس از آن بگويد او غفور و رحيم است . عربى را ديدند كه در روز ماه رمضان ميوه‌اى مىخورد . سبب را از او پرسيدند . گفت : شنيدم كه خداوند فرموده است :
كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ
« 4 » . ترسيدم پيش از فرارسيدن شب بميرم و نافرمان باشم . از عربى پرسيدند : سرايت كجاست ؟ گفت : خيمه خود مىگيرم « شب را ، آن‌گاه كه پشت گرداند و صبح را آن‌گاه كه دميدن گيرد » . « 5 »
هامش
مقصود روشن نيست - م . ( 1 ) . بلد / 11 - 13 : و نخواست از گردنه بالا رود و تو چه دانى كه آن گردنه چيست . بنده‌اى را آزاد كردن . ( 2 ) . بخش نخست عبارت تا« أَنَّ اللَّهَ »قسمتى از آيه 209 سوره بقره است : « اگر پس از آن‌كه براى شما دلايل آشكار آمد دستخوش لغزشى شديد بدانيد كه خداوند . ( 3 ) . بقره / 209 : بدانيد كه خداوند تواناى حكيم است . ( 4 ) . انعام / 141 : از ميوه آن ، چون ثمر داد بخوريد . ( 5 ) . اشاره به آيه‌هاى 17 و 18 سوره تكوير :وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ * وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ. اين روايت را بنگريد در : زهر الآداب ، ج 2 ، ص 657 - ت .