آنگاه فرمود تا او را دو هزار دينار دادند . « 1 »
يكى از هاشميان به مأمون گفت : اى امير مؤمنان ، اگر مصلحت بدانيد به خرجىاى براى من فرمان دهيد ؛ چرا كه آهنگ حج دارم . مأمون گفت :
لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها
. « 2 » از يكى از پيشينيان نقل شده است كه گفت : در سه چيز دريوزگى حلال نيست : همسر گرفتن ؛ چرا كه خداوند مىفرمايد :
وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ
« 3 » ؛ حج ؛ چرا كه خداوند مىفرمايد :
وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا
« 4 » و جهاد ؛ زيرا خداوند مىفرمايد :
وَ لا عَلَى الَّذِينَ لا يَجِدُونَ ما يُنْفِقُونَ حَرَجٌ
« 5 » . سپس فرمود او را صلهاى دادند . « 6 »
روزى مأمون به احمد بن يوسف گفت : زكاتدهندگان از تو شكايت دارند ؟ گفت : اى امير مؤمنان ، آنان حتى از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله خرسند نبودند تا جايى كه خداوند اين آيه را بر پيامبر صلّى اللّه عليه و إله فروفرستاد :
وَ مِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا وَ إِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْها إِذا هُمْ يَسْخَطُونَ
« 7 » . مأمون خنديد و گفت : چه شگفت مردى اى احمد ! « 8 »
پادشاه روم به معتصم نامهاى نوشت و در آن او را تهديد كرد . فرمود براى نامهاش پاسخى بنويسند . چون پاسخ « 9 » را خواندند آن را نپسنديد و به كاتب گفت : بنويس : بارى ، نامهء شما را خواندم و پاسخ شما نه آن چيزى است كه مىشنويد ، بلكه آن چيزى است كه مىبينيد :
وَ سَيَعْلَمُ الْكُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّارِ
. « 10 »
در حالى كه محمّد بن عبد الملك و گروهى از كسان نزد واثق بودند و احمد بن ابى دؤاد
هامش
( 1 ) . روايت را بنگريد در : آداب الصحبة ، ص 217 ؛ الصداقة و الصديق ، ص 34 - ت .
( 2 ) . بقره / 286 : خداوند هيچكس را جز به قدر توانايىاش تكليف نمىكند .
( 3 ) . نور / 33 : و كسانى كه [ وسيله ] زناشويى نمىيابند بايد عفت ورزند تا خدا آنان را به فضل خويش بىنياز گرداند .
( 4 ) . آل عمران / 97 : براى خدا حج آن خانه بر عهدهء مردم است ، البته بر كسى كه بتواند به سوى آن راه يابد .
( 5 ) . توبه / 91 : و بر كسانى كه چيزى نمىيابند [ تا در جهاد ] خرج كنند هيچ گناهى نيست .
( 6 ) . روايت را با تفاوتهايى بنگريد در : نثر الدر ، ج 2 ، ص 182 - ت .
( 7 ) . توبه / 58 : و برخى از آنان در تقسيم صدقات بر تو خرده مىگيرند . پس اگر از آن به ايشان داده شود خشنود مىگردند و اگر از آن به ايشان داده نشود به ناگاه به خشم مىآيند .
( 8 ) . روايت را به صورت مفصل بنگريد در : صولى ، الاوراق ، ص 208 - ت .
( 9 ) . متن را بنگريد در : نثر الدر ، ج 3 ، ص 123 - ت .
( 10 ) . رعد / 42 : و به زودى كافران بدانند كه فرجام آن سراى از كيست .