بنى عبد الدار . آنان با يكديگر در انجمنى قرار گرفتند . خالد به زبانورى و نيكوسخنى بر او برترى طلبيد و گفت : اى زادهء عبد الدار ، هاشم تو را درهم كوبيد ، اميه تو را امامت كرد ، مخزوم تو را لگام نهاد ، جمح بر تو تاخت ، قصى تو را دور ساخت و تو بندهء سراى آنانى ؛ چون بخواهند درآيند بر ايشان در مىگشايى و چون برون روند در مىبندى . آن مرد به او گفت : آيا به من چنين مىگويى ، در حالى كه خود در آتش خالد و جاودانى و خداوند دربارهء آنان كه در آتش جاودانند فرموده است :
كَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِي النَّارِ
« 1 » . تو پسر صفوانى ، در حالى كه خداوند فرموده است :
كَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَيْهِ تُرابٌ
. « 2 »
عمرو بن سعيد بن سالم گفته است : شبى در حالى كه ياران همراهم بودند مأمون را پاسدارى كردم . او از خيمه خود بيرون آمد و چون مرا ديد گفت : امشب تو از ما حفاظت مىكنى ؟ گفتم : اى امير مؤمنان ، ولى خدا تو را حفظ مىكند كه او بهترين نگهبانان است و مهربانترين مهربانان . « 3 » پس مأمون اين ابيات را بر زبان راند :
ان اخاك الصدق من يسعى معك * و من يضر نفسه لينفعك
و من اذا صرف الزمان صدعك * يرد شمل نفسه ليجمعك « 4 »
هامش
- عبد الملك همنشينى داشت و سفاح را نيز درك كرد و نزد او برخوردارى يافت . بنگريد به : وفيات الاعيان ، ج 1 ، ص 243 - ت .
( 1 ) . محمّد / 15 : مانند كسى است كه جاودانه در دوزخ است .
( 2 ) . بقره / 264 : مثل او همچون سنگ خارايى است كه بر روى آن خاكى نشسته است .
( 3 ) . اشاره به آيهء 64 سورهء يوسف :فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ- م .
( 4 ) . برادر راستين تو كسى است كه با تو بكوشد و كسى است كه به خود زيان روامىدارد تا تو را سودى رساند .
كسى كه چون روزگار پشت كند پشتيبانت شود و سامان خويش وانهد تا تو را به سامان آورد . اين دو بيت در چند اثر آمده كه از آن جمله است : عيون الاخبار ، ج 3 ، ص 4 ؛ زهر الآداب ، ج 1 ، ص 521 ؛ جواهر العقدين ، ص 327 ؛ التمثيل و المحاضرة ، ص 464 ، در كتاب اخير چنين آمده است :ان اخاك الصدق من لم يخدعك * و ان رآك طالبا سعى معكمحقق اين اثر همچنين دو روايت ديگر از اين بيت را يادآور شده است :ان اخاك الحق من كان معك * و من يضر نفسه لينفعكو از نسخهاى ديگر :ان اخاك الصدق من لم يخدعك * و ان رآك طالبا سعى معك
و من يضر نفسه لينفعك- ت .