أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّها أَزْكى طَعاماً فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ .
« 1 »
يكى از آنان روانه شد و ميوه و خوراكىاى گوارا آورد . خوردم . دمى بيرون شدم و سپس گفتم : مرا توصيهاى بفرماى !
گفت :
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى .
« 2 »
بدينسان دريافتم آن زن شيعى است . بر مركب نشستم و راه خويش گرفتم .
فصل [ 4 ] : نكتههايى دربارهء زنان و كنيزان
جاحظ گفته است « 3 » : زنى از كنار جمعى از بنى تميم گذشت . برخى از آنان در او نگريستند . گفت : نفرين بر شما اى زادگان تميم ! نه به سخن خداوند گوش سپرده و نه سخن شاعر را شنيدهايد . خداوند - تعالى - مىفرمايد :
قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ .
« 4 »
شاعر نيز گفته است :
فغض الطرف انك من نمير * فلا كعبا بلغت و لا كلابا « 5 »
جمعى در مدينه گرد هم آمدند و تنى از زنان اشراف نيز در ميانشان بودند . چون به سخن پرداختند حفصه دختر مروان بن حكم به تاموره دختر عمرو بن عاص گفت : چه كسى اين بيت را گفته است :
ما زلت الثمها و ارشف ريقها * حتى سكرت و ما شربت مداما « 6 »
گفت : خداى كردهء آن بدكار مخزومى - يعنى عمر بن ابى ربيعه - را به ناكامى قرين سازد ! همدم او شدم و ديدم كه در « بيابانى بىكشت و زرع » « 7 » فرود آمدهام - يعنى اينكه آن مرد
هامش
( 1 ) . كهف / 19 : يكى از خودتان را با اين پول خودتان به شهر بفرستيد تا ببيند كدام يك از غذاهاى آن پاكيزهتر است و از آن غذايى برايتان بياورد .
( 2 ) . شورى / 23 : بگو به ازاى آن پاداشى از شما خواستار نيستم ، مگر دوستى دربارهء خويشاوندان .
( 3 ) . متن خبر را با تفاوتهايى بنگريد در : البيان و التبيين ، ج 4 ، ص 39 ؛ العمدة ، ج 1 ، ص 26 - ت .
( 4 ) . نور / 30 : به مردان با ايمان بگو ديدگان خويش فروهلند .
( 5 ) . بيتى است از جرير :
ديده فروهل كه تو از خاندان نميرى و نه به طايفه كعب رسى و نه كلاب . بنگريد به : ديوان جرير ، ص 75 - م .
( 6 ) . پيوسته بر او بوسه مىزدم و آب دهان او مىمكيدم تا زمانى كه مست شدم و دمادم از اين جام نوشيدم .
( 7 ) . اقتباس از آيهء 37 سورهء ابراهيم :بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ- م .