تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اقتباس از قرآن كريم ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
گرايش به زنان نداشته است . پس ام كلثوم دختر على بن عبد اللّه بن عباس « 1 » گفت : ستايش خدايى را سزاست كه او را از تو حفظ كرده و او محفوظ مانده است . سپس قريبه دختر عبد الرحمن بن عوف « 2 » دربارهء سرگذشت تاموره با عمر [ بن ابى ربيعه ] پرسيد و اين‌كه چگونه كار بدان جا رسيد كه بيت زير را درباره‌اش گفت :
حبّذا رجعها اليها يديها * فى يدى درعها تحلّ الازارا « 3 »
آن زن در پاسخ گفت : مگر خدا دروغ را ناروا نشمرده ! شبى را از وحشت تنهايى با او خفتم . چون صبح رخ نمود او در حالى به سرودن اين شعر پرداخت كه من نوميد و زيانكار و رنجيده‌خاطر بوده و به آتش فروزان درمىآمدم . « 4 » آن‌گاه هند دختر معاويه به عايشه « 5 » دختر طلحه گفت : اى دختر حوارى پيامبر صلّى اللّه عليه و إله ، آيا خداى را بر آنچه ميان تو و عمر بن ربيعه بوده است گواه مىگيرى و با من راست مىگويى ؟ گفت : گاه انديشه‌اى دربارهء او در دلم رخنه مىيافت ، امّا بر خود چيرگى مىجستم و از شعلهء هوس فرومىكاستم و ايمن نبودم اگر در جايى قرار نداشتم كه او مرا نمىديد ولى من او را مىديدم كه چنين مىسرايد : فبيتت فى تبياتاه سوادا . « 6 » چون اين شنيدم خود را از او بازبداشتم .
هامش
( 1 ) . احتمالا او ثريا دختر على بن عبد اللّه بن حارث است كه با عمر بن ابى ربيعه ماجراهايى مشهور داشته است . اين ماجراها را بنگريد در : شرح ديوان ابن ربيعة ، 56 . شرح حال اين زن را نيز بنگريد در : جمهرة انساب العرب ، ص 75 - ت . ( 2 ) . در ميان فرزندان عبد الرحمن بن عوف تنها از ام قاسم ياد شده كه در روزگار جاهليت زاده شده بود . همچنين ، براى عبد الرحمن از دخترى ديگر به نام جريريه نيز ياد كرده‌اند . مادر اين دختر بارونه دختر غيلان بن سلمه ثقفى بود - ت . ( 3 ) . خوشا اين‌كه دو دست خود را به سوى خويش بازمىگرداند ، آن هنگام كه پيراهنش در چنگ من بود و او بند ازار مىگشود . ( 4 ) . اشاره است به آيات 2 تا 4 از سورهء غاشيه :وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ * عامِلَةٌ ناصِبَةٌ * تَصْلى ناراً حامِيَةً- ت . ( 5 ) . عايشه دختر طلحه بن عبيد اللّه زنى اديب و آگاه از تاريخ عرب و نيز سخنور بود . مادرش ام كلثوم دخت ابو بكر و خاله او نيز ام المؤمنين عايشه است . با شاعران روزگار خود و با عمر بن ابى ربيعه ماجراها داشته است . وى به سال 101 ق . درگذشت . بنگريد به : العقد الفريد ، ج 6 ، ص 109 ؛ الاعلام ، ج 4 ، ص 5 - ت . ( 6 ) . محققان متن عربى به منبعى براى اين مصراع دست نيافته‌اند و مترجم نيز به منبع يا محتواى آن راه نيافته است - م .