تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اقتباس از قرآن كريم ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
ان العرانين تلقاها محسدة * و لن ترى للئام الناس حسّادا « 1 »
اين آيه را تلاوت مىكرد :
وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا
« 2 » . حسن بصرى گفته است : حسد در دين ، زودتر از آن اثر گذارد كه آتش در هيزم خشك . آن‌كه بر او رشك برند از آن‌كه رشك برده هيچ نيابد مگر دلالتى بر اين‌كه خداوند به او فضيلتى بخشيده و او را نعمتى داده است . خدا فرمود :
أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ
« 3 » . حسادت همپيمان كفر و ضد حق است و خداوند كافران را به آن نكوهيده و فرموده است :
وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمانِكُمْ كُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ
« 4 » . دشمنى از حسادت زاده مىشود و رشك ورزيدن زمينه‌ساز هر جدايى ، دليل هر تنهايى ، پراكنندهء هر اجتماع ، گسلندهء پيوند ميان خويشاوندان ، پديدآورندهء هر جدايى ميان دوستان و آفرينندهء هر شر و آسيبى ميان همنشينان است . حسادت ، همچنين ، نخستين گناهى است كه در آسمان رخ نمود و نخستين نافرمانىاى است كه در زمين رخ داد . آنچه در آسمان رخ نمود نافرمانى ابليس بود كه بر آدم رشك برد و آنچه در زمين رخ داد اين بود كه پسر آدم برادر خويش را كشت ، آن‌سان كه خداوند اين ماجرا را نقل كرده و فرموده است :
فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِينَ
« 5 » . خداوند ، همچنين ، به پناه جستن به ذات خويش ، از آسيب هر حسودى آن‌گاه كه رشك برد « 6 » فرمان داده است . « 7 »

فصل [ 7 ] : نكوهش دورويان

روزى احنف به ياران خود گفت : انسان دوروى را سزا آن است كه نزد خداوند آبرومند نباشد . گفتند : اى ابو بحر ، چرا دوروى ؟ گفت : آن‌گونه كه خداوند فرموده است :
وَ إِذا لَقُوا
هامش
( 1 ) . مهتران را بينى كه بديشان رشك برند . امّا براى فرومايگان هيچ حسودى نخواهى يافت . ( 2 ) . فرقان / 31 : و اين‌گونه براى هر پيامبرى دشمن قرار داديم . ( 3 ) . نساء / 54 : بلكه به مردم براى آنچه خدا از فضل خويش به آنان عطا كرده رشك مىورزند . ( 4 ) . بقره / 109 : بسيارى از اهل كتاب از روى حسدى كه در وجودشان بود آرزو مىكردند كه شما را بعد از ايمانتان كافر گردانند . ( 5 ) . مائده / 30 : پس وى را كشت و از زيانكاران شد . ( 6 ) . اشاره به آيهء 5 سورهء فلق :وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ- ت . ( 7 ) . متن را بنگريد در : لطائف المعارف ، ص 5 ؛ العقد الفريد ، ج 2 ، ص 320 - ت .