الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ
؟ « 1 »
ابن عباس و كعب الاحبار « 2 » در مجلسى باهم گرد آمدند و آنجا از ظلم و ظلمت سخن به ميان آمد . كعب گفت : من در تورات ديدهام كه هركس ستم كند خانهاش ويران شود .
ابن عباس گفت : من اين را در قرآن نيز به تو مىنمايانم . كعب گفت : بفرما ، اى عموزادهء پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله پس ابن عباس اين آيه را خواند :
فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا
« 3 » .
اينگونه است كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله روايت شده كه فرمود : سوگند دروغ سرزمين را از ساكنان خالى مىكند . « 4 »
ابو تمام نيز همين مضمون را در شعر خود اقتباس كرده و گفته است « 5 » :
بلاقعا حتى كأن قطينها * حلفوا يمينا خلّفتك غموسا « 6 »
چون به عبد اللّه بن زبير خبر رسيد كه عبد الملك بن مروان عمرو بن سعيد اشدق « 7 » را كشته به ايراد خطبه پرداخت و در خطبهء « 8 » خود گفت : بارى ،
هامش
( 1 ) . لقمان / 13 : اى پسرك من ، به خدا شرك مياور كه به راستى شرك ستمى بزرگ است .
حديث را نيز بنگريد در : ابن كثير ، تفسير القرآن العظيم ، ج 3 ، ص 444 - ت .
( 2 ) . نام كامل او كعب بن ماتع بن ذى هجن حميرى و از تابعان است . او در روزگار جاهليت از عالمان بزرگ يهود در سرزمين يمن بود . در روزگار ابو بكر اسلام آورد ، در دوران عمر به مدينه آمد و آنجا اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اخبار امتهاى پيشين را از او گرفتند . بنگريد به : حلية الاولياء ، ج 5 ، ص 364 - ت .
( 3 ) . نمل / 52 : و اين هم خانههاى خالى آنهاست به سزاى بيدادى كه كردهاند .
( 4 ) . متن حديث چونان كه مؤلف آورده اين است : « اليمين الكاذبة تدع الديار بلاقع » . متن را با تفاوتهايى بنگريد در : سنن البيهقى الكبرى ، ج 10 ، ص 35 ؛ شعب الايمان ، ج 4 ، ص 217 ؛ الترغيب و الترهيب ، ج 2 ، ص 389 ؛ آمدى ، الاحكام ، ج 1 ، ص 91 - م .
( 5 ) . بيت از ديوان ابى تمام ( ق 131 ) و از قصيدهاى است كه در آن ابو الغيث موسى بن ابراهيم را ستايش كرده و مطلع آن چنين است :اقشيب ربعهم اراك دريسا * و قرى ضيوفك لوعة ورسيا- ت .
( 6 ) . و سرزمين متروك و بىسكنه ، گويى ساكنان ديروزش سوگندى دروغ خوردهاند .
( 7 ) . عمرو بن سعيد اشدق در دوران حكمرانى معاويه و يزيد فرمانرواى مدينه بود . پس از آن مدعى خلافت شد ، بر دمشق چيرگى يافت و بر ضد عبد الملك بن مروان شوريد . عبد الملك نيز به سال 70 ق . او را كشت . وى را لطيم الشيطان لقب دادهاند و اين لقبى است كه به گفته جاحظ به گاه دشنام دادن به كسانى گويند كه كژدهانى يا بيمارى ديگرى دارند . بنگريد به : الحيوان ، ج 6 ، ص 178 ؛ لطائف المعارف ، ص 37 - ت .
( 8 ) . متن خطبه را بنگريد در : البيان و التبيين ، ج 1 ، ص 406 ، ج 2 ، ص 95 ؛ ثمار القلوب ، ص 59 ؛ لطائف المعارف ، ص 36 - ت .