حسن بصرى گفته است : خداوند به هيچكس نعمتى نداده مگر اينكه منتى از سليمان عليه السّلام بر اوست ؛ چرا كه خداوند به سليمان عليه السّلام فرموده است :
هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ
. « 1 »
چون وليد بن عبد الملك كليساى دمشق را ويران كرد ، پادشاه روم به وى نوشت : تو كليسايى را ويران كردى كه پدرت وانهادنش را به صلاح ديده بود . اگر اينك ويران كردن حق بوده پدرت خطا كرده است و اگر ناحق بوده تو در مخالفت با پدر خطا كردهاى .
وليد در پاسخ او نوشت :
وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ
فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَ كُنَّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدِينَ * فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ
« 2 » .
جحظه برمكى در غزلى گفته است « 3 » :
يا قريب المزار نائى اللقاء * و مريض الجفون من غير داء
هب لعينى من الكرى قدر ما ام * هل ذو الجن يوم عرش سباء « 4 »
فصل [ 9 ] : داستان يونس عليه السّلام
مردى نزد مزبد آمد « 5 » و گفت : دوست دارم در كارى كه دارم با من روانه شوى . گفت :
امروز چهارشنبه است و من امروز از خانه بيرون نمىروم . آن مرد به وى گفت : روز چهارشنبه را چه ناخوشايند دارى ، در حالىكه يونس بن متى عليه السّلام در اين روز زاده شده است ؟ گفت :
البته ! بركت اين روز براى وى در همين آشكار شده كه در شكم ماهى جاىگرفته و بهترين
هامش
هرچه را تو دوست بدارى من نيز در همهء روزگاران آن را دوست دارم
و هرچه را خوش ندارى من هيچگاه بدان خرسند نيستم .
خدا بر اين پيمان من با تو گواه است ، خدا گواه است ، خدا گواه .
( 1 ) . ص / 39 : اين بخشش ماست ؛ آن را بىشمار ببخش يا نگاهدار .
( 2 ) . انبياء / 78 و 79 : و داوود و سليمان را ياد كن هنگامى كه دربارهء آن كشتزار كه گوسفندان مردم شبهنگام در آن چريده بودند داورى مىكردند و ما شاهد داورى آنان بوديم . پس آن داورى را به سليمان فهمانديم .
( 3 ) . در كتاب جحظة البرمكى الاديب الشاعر كه دكتر مزهر سودانى در سال 1977 م . منتشر كرده است ، اين دو بيت وجود ندارد - ت .
( 4 ) . اى كه ديدارت نزديك است ، در حالىكه بدون بيمارى تنها مژگان ما گرفتار است به ديدارت مىآييم .
چشم مرا دمى بيدارى ده ، همان اندازه كه آن صاحب جن در روز آوردن تخت سبا مهلت داده بود .
( 5 ) . خبر را بنگريد در : ثمار القلوب ، ص 522 - ت .